|سبزها قرمزها؛ چراغی تازه در شعر امروز ایران| عمادالدین موسی/ ترجمه به فارسی: موسی بیدج

چه نام دارد دمی که دود می کند، چراغ؟ | سیروس نوذری
اسفند ۱۵, ۱۳۹۸
|مصاحبه با دکتر بهرام مقدادی|
اسفند ۱۶, ۱۳۹۸

هنگامی که سخن از شعر نو ایران به میان می‌آید، ذهن خواننده عرب زبان به نام هایی محدود متوقف می‌شود، شاعرانی که در سال های پایانی قرن نوزدهم و یا آغاز قرن بیستم شعر نوشته‌اند، شاعرانی مثل سهراب سپهری؛ نیما یوشیج، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، بیژن جلالی، احمد شاملو، پروین اعتصامی، تقی رفعت و سیمین بهبهانی و جز این ها.
ولی درباره شاعران نسل بعد چه می دانیم و چه تحولی به وجود آمد؟ آن هایی که بعد از نیمه دوم قرن بیستم به دنیا آمدند و تحولات و دگرگونی های پرشتاب زمان خود را از نزدیک شاهد بوده اند؟ شاعرانی که در حقیقت آن همه پیشرفت و فراگیری تکنولوژی و پسرفت ارزش‌های روحی را شاهد بودند؟ این سوال را مترجم ایرانی‌تبار عراقی محمد امین کرخی که در هلند زندگی می کند، پاسخ می دهد. او ترجمانی از شعر را به ما تقدیم می کند؛ در کتابی با عنوان «سبزها قرمزها» از صادق رحمانی که در سال ۱۹۶۴ میلادی در شهر گراش استان فارس به دنیا آمده است. این ترجمه را انتشارات همسایه در ۶۰ صفحه با طرح جلدی از خانم لوئیس بوتمان نقاش هلندی منتشر کرده است .
این دستاورد، به ویژه در بسیاری از متن های «سبز ها قرمزها» ، دو شکل از خلاقیت را نشان می دهد که از نظر جغرافیا و تاریخ بسیار از همدیگر دور هستند، منظورم رباعیات ایرانی و هایکوی ژاپنی است، اما آنچه که این دو شکل خلاقیت را به همدیگر نزدیک می کند، فشردگی و ایجاز است.
در این مجموعه، آنچه که رباعیات ایرانی و هایکوی ژاپنی را به هم نزدیک می کند، فشردگی ترکیب ها و توسعه معنی در کمترین کلمات ممکن است، و نیز در هم فشردگی لحظات برای تجربه شعری است و این همه از طریق دلالت در یک زمان محدود و محصور است که با مفهوم و معنا همراه است و حاصل این تلاقی، شعری است جرقه وار. متن ها در حقیقت در زمان کوتاه طراحی شده است و حادثه شعری باید در این مدت بدرخشد. همین امر باعث شده است که اثربخشی این جرقه ها طولانی تر شود، به عنوان مثال به این شعر توجه کنید:

در باز شد و چه بی هوا باریدند
اندوه پرنده های چشمت
در من

یا

و ناگهان دو ناگهان چشم تو
شبیه ماه می شود
دو چشم ناگهان من

پر از سیاه می شوددر حقیقت بازی های زبانی نهفته در کلمات «بغته/ ناگهان»، به شکل گیری نمونه هایی از این گونه شعر خدمت بزرگی می کنند.
گویی این تجربه که در آن ، فرم و محتوا هم آهنگ و همساز هستند، فقط تنها موضوع شعرهای این کتاب نیست، بلکه به موازات این نوع فرم، پاره های شاعرانه با جملاتی بدون استفاده زیاد از فعل وجود دارد. مثلاً این شعر:

گیسوی بلند نخل
بر شانه باد
مثل پر طاووس که در آب افتاد

یعنی دقیقاً این تصاویر شاعرانه و بلاغت موجز و فشرده در اینجا نشان می دهد که شاعر در حقیقت در سه سطر کوتاه، منظره کاملی را عرضه می کند ؛ یعنی با دو استعاره در سطر اول و دوم و یک تشبیه در سطر سوم .
صادق رحمانی در این شعرها اهمیت زیادی به آرایه های ادبی و بلاغی نشان نمی دهد. او در حقیقت به ساختن متن مشغول می شود و گاهی به گونه ای ناخودخواسته آن را آرایش می دهد؛ و در شعرش را در قالبی که خواننده را شگفت زده و غافلگیر می کند، به انجام می رساند. در این زمینه او از ساختارهای متناقض نما بهره می گیرد و سعی می کند از روش های سنگین بلاغی دور باشد .
صادق رحمانی از مهارت های بسیاری استفاده می کند که در ساخت و ساز آبیگرام خود با این که خیلی کوتاه هستند اما دلالت های انسانی عمیقی در بر می گیرند؛ هنگامی که می گویند مثلا :

نه دسته گلی
نه کاسه هایی از آب
مردان غریب گوشه گورستان

در ادامه همین شعر، متن دیگری وجود دارد که در آن به قبر افغان هایی اشاره می کند که به ندرت کسی آن را زیارت می کند. شاعر در تلاش است که این حالت عاطفی را به خواننده انتقال دهد و در نتیجه بدون هیچ لعاب و آرایه ای تاثیر خود را می گذارد. در حقیقت هیچ بلاغتی در این سه سطر وجود ندارد همین موضوع در متن های دیگر نیز تکرار می شود:

خانه کهنه رستم خانی
روزگاری نو بود
روی این طاقچه اش برنو بود

این سه سطر در حقیقت چیزی را پنهان می کند و در پس این سه خط که از شعارها خالی است دری از تاویل و تفسیر برای خواننده می گشاید.
و تخیل در حول خانه «حاج رستم خان» از حاکمان محلی گراش همچنان خواننده را از نظر عاطفه و حسرت وادار می کند که سرنوشت این خانه و زندگی در آن چه شده است؟
ایجازی را که شاعر در «سبزها قرمزها» به کار برده است او را وادار می کند که مجموعه ای از حاشیه و پاورقی را در زیر ذیل آن قرار دهد که در واقع شرحی است بر شعرها. این متن ها در حقیقت شاید بیشتر از خود شعر باشند. این پاورقی ها عمدتاً ارزش‌های شناختی دارند. محمد امین کرخی در سال‌های اخیر ترجمه‌هایی از سهراب سپهری و فروغ فرخزاد و عباس کیارستمی ارائه داده است و کتابخانه عربی‌ها با این کارهای مزین شده است . وی با ترجمه هایش آثار ارزشمندی را به کتابخانه زبان عربی افزوده است. اکنون نیز با ترجمه کتاب «سبزها قرمزها» این اثر را به کتابخانه ادبی جهان عرب اضافه کرده است. می توان گفت او برای خواننده عرب زبان یک نام جدید را در شعر فارسی به ما عرضه کرده است. از شعرهای این شاعر در محافل فرهنگی ایران استقبال زیادی شده است. مترجمان باید این موضوع را مد نظر قرار دهند که به جای ترجمه آثار نام های شناخته شده، آثار تازه زبان فارسی را به خواننده عرب زبان عرضه کنند، همچنین متن های عربی معاصر را برای خواننده فارسی زبان به جای متون ترجمه شده ارائه دهند. کاری که محمد امین کرخی انجام داده است، باعث می شود که دو کرانه عربی و فارسی بیشتر به همدیگر نزدیک شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *