وقتی همه خوابند | محمود دولت آبادی

سرخوشانه | واهه آرمن
اسفند ۱۰, ۱۳۹۸
چه نام دارد دمی که دود می کند، چراغ؟ | سیروس نوذری
اسفند ۱۵, ۱۳۹۸

ابتــدا در شــب می نوشــتم. بــرای اینکــه مــن همیشــه روزهــا کار می کــردم و طبعــا شــب بایســتی می نوشــتم . دیگــر اینکــه فضیلــت شــب ایــن اســت کــه انســان خــودش هســت و خـدا. و هیچکـس دیگـری جـز شـما نیسـت و صفحـه سـفید کاغـذ واحسـاس آزادی تمـام. بـه همیـن جهـت بعضـی وقت هـا در «کلیـدر» وقتـی سـه، چهـار صبـح بخشـی را بـه پایـان می رسـاندم،شـروع میکـردم بـه سـماع، در خلـوت خـودم و بـا خـودم. بـرای اینکـه حـس خوبـی داشـتم از اینکـه خلاقیـت بـه یـک جایـی رسـیده وایـن تنهایـی خیلـی عالـی بـوده. شـب خیلـی خـوب اسـت. بعـدا کـه بـا مولـوی بیشـتر آشـنا شـدم متوجـه شـدم کـه او هـم شـب راخـوب می شـناخته…. فقـط اینکـه آن ایـام انقـدر صـدا در خیابان هـا نبـود و مـن غالبـا در زیرزمین هـا زندگـی میکـردم. خیلـی هـم دوسـت می داشـتم. خانه هایـی کـه پلـه میخـورد می آیـد پاییـن. آنجـا سـکوت بیشـتر اسـت. جالـب اسـت کـه بعـد از نوشـتن«کلنـل» – کتابـی کــه دو ســال تمــام می نوشــتم – کتــاب را دادم همســرم آذر خوانــد. گفــت خیلــی عجیــب اسـت، ایـن را کـی نوشـتی؟! گفتـم شـب، بعـد از اینکـه همـه شـما بـه خـواب می رفتیـد. آن ایـام در خیابـان وزرا در یـک آپارتمـان کوچـک طبقـه سـوم زندگـی می کردیـم. گفتـم شـب، وقتـی همـه خوابنـد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *