فقط به گل سرخ بگویید:تو| ۲۲ شعر از بیژن نجدی

نگرش آلبرت شوایتزر را دوست دارم| سوتلانا آلکسیویچ
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸
قصه گو| اچ.اچ.مونرو
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸

۱
آفتاب را دوست دارم
به خاطر پیراهنت روی طناب رخت.
باران را
اگر می بارد بر چتر آبی تو.
و چون تو نماز خوانده ای
خداپرست شده ام.

۲
اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی از آن خالی است
انگار یک نفر هست که اصلا نیست
انگار عده ای هستند که نمی آیند
شاید،کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم

۳
کسب و کار من
شغل من،
نگاه نکردن به خونریزی است
شغل من این است که روزنامه نمی‌خوانم

شب‌ها
دود می‌رقصد
در زیرسیگاریِ روی میز
پرده می‌آید از پنجره تا نیمه‌های اتاق،
یعنی باد پرده را تکان می‌دهد
همین باد که از دریا تا من آمده است

داشتم می‌گفتم
شغل من
خاموش کردن رادیوست
بستن تلویزیون
در تمام ساعات پخش خبر

۴
همیشه‌ی من، هرگز بود
غروب، پلی است از رویا به تاریکی
تاریکی
نگاه توست زیر پلک‌های افتاده

همیشه‌ی من، هرگز بود
غروب، ظهر توست

منظومه‌هاست، پنجره‌های اتاق
و آسمانی از شیشه می‌آید
بر دست‌های چهار درخت لخت

شگفتا که سایه می‌گذرد
بی‌آفتاب از این رهگذر
از همیشه من.

۵
دریا با این همه آب
رودخانه با این همه آب
تنگ بلور حتی با این همه آب
رخصت نمی دهد این همه آب
تا بنگریم که ماهی ها چگونه می گریند

۶
به خاطر کندن گل سرخ ارّه آورده‌اید؟
چرا ارّه؟
فقط به گل سرخ بگویید: تو، هی تو
خودش می‌افتد و می‌میرد!

۷
این همه کلمات و نوشته ها، که چی؟
چرا سایه‌ مان را از روی زمین برنمی داریم
وَ در آغوش نمی کِشیم
وَ با او به بسترمان نمی رویم
وَ نمی میریم؟
آیا این بهتر از نوشتن نیست؟

 

۸
بگذار قدم‌زنان و شرمنده بگذرم
از ستون ساکت روزنامه‌ی عصر
در صحرای سرد آگهی
در صحرای سرد تسلیت
دخترم
به انتشار خون می‌نگرد
و از بلوغ و روزهای عادتش می‌ترسد

بر من و دخترم
از پشت پنجره‌مان
راهی گشوده‌اند
تا جشن شمارش شلاق
بر پوست ابریشمین تو، پسرعموی درختان
نگاه کن، پسرعموی سپیدار
نگاه کن، صدای رعشه‌ی جنگل
ما پنجره‌مان را گشوده‌ایم
تا آفتاب گل‌آلود را
بر آینه بنشانیم
با ما خطوط خسته‌ی ذهن دختران نابالغ
در روزنامه‌های دولتی پیر می‌شود
چرا که در هراس نیافتن او، پسرعموی گیاهان،
می‌ترسم از
یائسگی درختان و دختران.

۹
کدام پرنده
با بوی تن تو پرواز می‌کند
که باران را این‌گونه
عاشقانه
می‌نوشم

۱۰
عاشقان گیاهانند
‏که ریشه‌هایشان فرو رفته است
‏در کف دست من
‏در استخوان کتف تو
‏در جمجمه‌ی شکسته‌ی من
‏و این خاطرات من و توست
‏که توت می‌شود یک روز
‏انار می‌شود گاهی
‏که دیروز انگور شده بود
‏که فردا زیتون و تلخ

۱۱
گچ و تخته های سیاه
گچ و ناخن های سفید
گچ و هراس دختران کلاس
هنگام نوشتن عشق
که یاران فراموش کردند
عشق

۱۲
درخت می کارم
زمینش می دهد ریشه
بهارش برگ
و برهنه اش می کند پایــیـز
به خاطر دستهای من،این آغوش
تا درختی دوباره زاده شود
که آسمان بباردش باران
که زمین بگیردش ریشه
بهار، بخواندش با برگ
ولختش کند پاییز
به خاطر من؟
یا مرگ

۱۳
صدایی می سوزد، با صدای عود
صدایی می سوزد، در پنجره ای ،با نگاه چراغ
وصدایی هیچ نمی آید از ساز و حنجره ای.
پس
پاروهای پوک آخرین سکوت این دریاست که می شنوم
رنگی می سوزد روی تن هیزم
(رنگی در این سوختگاه صبح)
ورنگی،هیچ نمی ریزد
از مهتاب و
تکه های شکسته خورشید.
زیرا گریه , صدای این دریاست
که نوشته نمی شود با نت
نواخته نمی شود با ساز
مگر با زخمه ها و زخم
بر استخوان کسی.

۱۴
درخت
شعرش را روی پاییز می نویسد
پاییز
شعرش را روی درخت
من بر پاییز نوشته ام
بر درختان افتاده
دریغا من …
دریغا پاییز…
دریغا درخت…

۱۵
صبح می‌شود با آه و تنفسی از تو
پنجره‌ای باز می‌شود
با دهانی پر از براده‌های ماه
گیسو در آیینه می‌ریزی
من ظهر می‌شوم
گیسو بر شانه ریخته‌ای من ظهر شده‌ام
ان گاه با آبشنگ پر از آفتاب
غسل خواهی کرد و ناگاه غروب خواهد شد
آسمانی خواهد ریخت روی تاریکی برهنه‌ی شب
و پیش از صبح
آن شب لخت
آن شب لخت
آن شب لخت
تا صبح
هزار بار صبح می‌شود با آه و تنفسی از تو.

۱۶
یک صبح بیدار می شویم و می‌بینیم
که باران تند می بارد
نه بر گیاهان و کشتزاران و پنجره‌ها
باران می‌بارد
نه بر استخوان خسته‌ی کوه،یا گلدان یا پرنده‌های نشسته روی سیم برق
یک صبح با صدای بارانی که تند می‌بارد
بارانی که نمی‌بارد بر چتر،بیدار می‌شویم
و می بینیم باران قطره قطره می‌ریزد
بر دکه‌ی روزنامه‌فروشی
و کلمات خون و خون‌ریزی
با هر قطره باران از روزنامه
قطره قطره می‌چکد
قطره قطره می ریزد.

۱۷
بسیار پیش‌تر از امروز
دوستت داشتم در گذشته‌های دور
آن‌قدر دور
که هر وقت به یاد می‌آورد
پارچ بلور کنار سفرۀ من
ابریق می‌شود
کلاه کپی من، دستار
کت و شلوارم، ردای سفید
کراواتم، زُنار
اتاق، همین اتاق زیر شیروانی ما
غار
غاری پر از تاریک و صدای بوسه‌های ما
و قرن‌های بعد
تو را هم‌چنان دوست خواهم داشت
آن‌قدر که در خیال‌بافی آن همه عشق
تو در سفینه‌ای نزدیک من
من در سفینه‌ای دیگر، بسیار نزدیک‌تر از خودم با تو
دست می‌کشیم به گونه‌های هم
بر صفحۀ تلویزیون.

۱۸
سلام ریخته زیر پای در
کنار خش خش لولا
خداحافظ با صدای کفش می گذرد
خداحافظ دور می شود
با صدای کفش
و سیاه از چراغ می بارد

۱۹
همیشه‌ی من، هرگز بود
غروب، پلی است از رویا به تاریکی
تاریکی
نگاه توست زیر پلک‌های افتاده

همیشه‌ی من، هرگز بود
غروب، ظهر توست

منظومه‌هاست، پنجره‌های اتاق
و آسمانی از شیشه می‌آید
بر دست‌های چهار درخت لخت

شگفتا که سایه می‌گذرد
بی‌آفتاب از این رهگذر
از همیشه من.

۲۰
گُلی اگر که می‌چینید
گیاهی می‌میرد
زیرا یک بار
فقط یک بار خوابِ تبر می‌بیند
حالا آمده‌اید به خاطرِ چیدن گُلِ سُرخ
ساقه‌ی نازکِ گَلِ سُرخ
به خاطرِ کندنِ گُلِ سُرخ ارّه آورده‌اید؟
چرا ارّه؟
فقط به گُل ِ سُرخ بگویید: هی! تو
خودش می‌افتد و می‌میرد
تمامِ سُرخش به سیاه می‌زند گُل ِ سُرخ
کشتنِ یک نوزاد که زهر نمی‌خواهد
با کلاشینکُف که پروانه شکار نمی‌کنند
فقط به مادرش بگویید که شیر ندهد به یک قنداق
و پروانه را بگذارید لای تکه‌های یخ
و روزنامه‌ها را توقیف کنید
بعد می‌بینید که ما می‌میریم
بی‌سر‌و‌صدا ما می‌میریم.

۲۱
گاهی سکوت بینِ ما ،
آنقدر دامنه‌ دار و طولانی می شد
که صبح ها
کلماتِ فراوانی را می دیدیم
که روی مسواکِ ما
جمع شده است.

۲۲
نیمی از سنگها ، صخره ها
کوهستان را گذاشته ام
با دره هایش ، پیاله های شیر
به خاطر پسرم
نیم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دریائی آبی و آرام را با فانوس روشن دریائی
می بخشم به همسرم .
شب ها ی دریا را
بی آرام ، بی آبی
با دلشوره های فانوس دریائی
به دوستان دوران سربازی که حالا پیر شده اند .
رودخانه که می گذرد زیر پل
مال تو
دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور
که آب ، پیراهنت شود تمام تابستان .
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کویر بدهید ، ششدانگ
به دانه های شن ، زیر آفتاب .
از صدای سه تار من
سبز سبز پاره های موسیقی
که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام
روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به   نی   بدهید .
و می بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشی ها ، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده اند
غار و قندیل های آهک و تنهائی
و بوی باغچه را
به فصل هایی که می آیند
بعد از من

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *