برکف کوچه خانه پدری| صادق رحمانی

خاطرات خانه پدری| ساهی دریمز
فروردین ۲۱, ۱۳۹۸
نگذار گمنام بماند تنهایی| یازده شعر از کاظم واعظ‌زاده
فروردین ۲۱, ۱۳۹۸

بر سر بام جَرجَر باران
برکفِ کوچه خانه ی پدری

مادرم خواب، مادرم در خاک

پشت پنجره تاریکی ست. هنگام که باران می گرفت پنجره ها خاطرات تو را گریه می کردند. تو سکوت بودی و درخت نارنج حرف می زد. باد که می آمد اشک های تو را پاک می کرد.تو بوی نعنا را دوست داشتی و بوی لیمو را با خود به مسافرت می بری. بوی لیمو ادامهِ دستهای مادرم بود، اما مادران همیشه پسرانی را در خود بزرگ می کنند که پیش از زادن به او لگد می زنند. همیشه همین بوده ست. اکنون تو نیستی. پنجره ای نیست و باران می بارد بر پنجره ای که خاک شده است. خاک اما بوی نعنا می دهد.

على السطیحه ، ایقاع المطر
على کف الزقاق منزل الأب.

أمی غارقه فی النوم، أمی تحت اثرى.

خلف النافذه، ثمه الظلام الدامس، أثناء هطول الأمطار، کانت النوافذ تبکی ذکریاتکِ، کنتِِ الصمت المطبق وکانت شجره النارنج تتکلم، والریح تمسح دموعک حین تهب، کنت تحبین رائحه النعناع وتصحبین رائحه اللیمون فی أسفارک، رائحه اللیمون هی استمرار لذراعی الأم ، لکن الأمهات یربین أولادا یرکلونهن فی بطونهن قبل الولاده، هکذا کان دائما. غائبه أنت والأمطار تهطل على نافذه صارت ترابا، لکن التراب یفوح برائحه النعناع .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *