داستان ایران

مهر ۲۲, ۱۳۹۸

کوچ| امین فقیری

۱ آمده بودند برای درو و بوجاری که ماندگار شده بودند. در خانۀ ملاطهماسب می نشستند که تازه ساز بود، ولی هنوز اندود نشده بود. در و […]
مهر ۲۲, ۱۳۹۸

نخودچی کیشمیش‌هایی که در بـهـشت به دستم نرسید| مریم جباری

قرار شد از نخستین روزهای مدرسه بنویسم … عنوان را که بالای صفحه یادداشت می‌کنم ناخودآگاه پرتاب می‌شوم به کلاس سوم ب، زنگ انشا، پای تخته […]
مهر ۲۲, ۱۳۹۸

آن مرد با اسب آمد| فرزدق اسدی

ـ شاید همه چیز از یک کتاب شروع شد. در کتاب خانه ی پدرم. مردی سوار بر اسب بود و اسب را هی کرده بود تا از […]
آذر ۳, ۱۳۹۸

نامه هادی حوری به علی حاتمی

حاج علی آقای حاتمی! سلام قربانِ آن قلم خاصه که مانده به یادگار و به روشنایی آن روان جنت مکان خلد آشیان و بنده خاص پروردگار […]