موج‌خیز معنی‌ها |دکتر کاووس حسنلی|

دریچه‌ای تازه به جهان بیدل| دکتر فرزانه معینی|
دی ۲۵, ۱۳۹۹
شوخی های خلاف آمد عادت | دکتر اسکندر صالحی|
دی ۲۵, ۱۳۹۹

بیدل در سال ۱۰۵۴ هج قصری باشکوه می‌ماند که اندرونی‌های تو درتو و غرفه‌های متعدد دارد، درِ برخی از این غرفه‌ها (و نه همه‌ی آن‌ها) بسته؛ اما کلید آن در طاقچه‌ یا کشو میز غرفه‌ای دیگر گذاشته‌ شده است. اگر کسی اهل جست‌وجو باشد، می‌تواند آن‌ها را بیابد و قفل بیت‌های بسته را بگشاید. اما بیش‌تر خوانندگان کم‌حوصله، همین‌که درِ برخی از این بیت‌ها (در هر دو معنی) را بسته می‌بینند، سرخورده می‌شوند و شعر بیدل را رها می‌کنند و چه بسا آن را سودمند نپندارد. البته آغوش بسیاری از شعرهای بیدل، بدون پیچیدگی‌های تلاش‌طلبانه، به روی خوانندگانش باز است. اگر بیدل می‌گوید:

«معنی بلند من فهم تند می‌خواهد / سیر فکرم آسان نیست کوهم و کتل دارم»
«مشق معنی‌ام بیدل بر طبایع آسان نیست / سر فرو نمی‌آرد فکر من به هر زانو»

این سخنان و مانند آن‌ها، تنها مربوط به بخشی از شعرهای اوست. وگرنه برای نمونه همین بیت‌های پیش‌گفته، بدون هیچ‌ کوشش ذهنی قابل دریافت است. یا کیست که اندک آشنایی با شعر فارسی داشته باشد و معنای بیت‌های زیر را به‌آسانی درنیابد:

«نور جان در ظلمت‌آباد بدن گم کرده‌ام / آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده‌ام»
«عالم اسباب هستی چون عدم چیزی نداشت / هرکه را دیدیم درویش آمد و درویش رفت»
«جلوه‌گاه حسن معنی خلوت لفظ است و بس / طالب لیلی نشیند غافل از محمل چرا؟» و
«گر به نرمی خو کند طبعت حلاوت صید توست / هرکجا مومی‌ست دام انگبین گردیده است».

شاید با دوربین‌های دوچشمی کار کرده باشید. این دوربین‌ها اگر به درستی تنظیم نشوند، کارآیی خود را نخواهند داشت. بجز تنظیم دو عدسی چشمیِ دوربین که باید متناسب با فاصله‌ی میان دو مردمک شخصِ استفاده کننده تنظیم شود، باید بر اساس میزان دیدِ چشم چپ و راست او نیز با چرخاندن پیچ مخصوصِ آن، فوکوس شود و گرنه تصویر مات و ناقص دیده می‌شود. گیرنده‌های امواج ماهواره هم نیاز به تنظیم دارند. آنتن‌های گیرنده و لوازم جانبی دیگر آن، برای دریافت فرکانس‌هایی که از سوی فرستنده پخش می‌شود، باید تنظیم شوند. پیش از تنظیم، تصویری دیده نمی‌شود و اگر تنظیم کامل نباشد، تصویرها زلال و روشن نخواهند بود. هرچه تنظیم دقیق‌تر و بسامان‌تر باشد، تصویر دریافتی هم مشخص‌تر و روشن‌تر خواهد شد. اگر کسی شکیبایی لازم را برای تنظیم گیرنده‌های خود به سمت فرکانس‌های فرستنده، نداشته باشد، در دریافت تصویر روشن، ناکام خواهد بود. دریافتِ درست و روشن شعر سخنوران، نیز همین‌گونه است. فردوسی، خیام، نظامی، خاقانی، مولوی، سعدی، حافظ، صائب، بیدل، نیما، شاملو و دیگران، همچون ماهواره‌های فرستنده هستند، که هر کدام فرکانس‌های مخصوص خود را دارند، بدون شکیبایی در تنظیمِ گیرنده، دریافت کامل آن فرکانس‌ها ممکن نخواهد بود. روشن است که دریافت فرکانس‌های برخی از اینان نسبت به برخی دیگر سخت‌تر است و بردباریِ بیش‌تر می‌طلبد. پیشرفت فناوری به‌گونه‌ای‌ست که روز‌به‌روز دریافت‌های ماهواره‌ای را آسان‌تر می‌کند و حتی می‌تواند به صورت خودکار انجام گیرد. اما دریافت شایسته‌ی سخن شاعران، بویژه آنان که پیچیده‌تر سخن می‌گویند، جز با درنگ و شکیبایی و جز با عرق‌ریزی روح میسر نمی‌شود. شعر بیدل خواننده‌ی فعال و شکیبا می‌طلبد که گیرنده‌ای مناسب داشته باشد. با درنگ، بردباری، تمرکز و بازخوانیِ چندین باره، آرام آرام فضاهای تاریک روشن می‌شوند و تصویرهای دل‌ربا و فریبا یکی پس از دیگری خود را عریان می‌کنند و هوش از سر خواننده‌ی خواهان می‌برند.
برای ورود به ساختمان شعر بیدل بی‌گمان هم باید شیوه‌ی جهان‌نگری او را شناخت و هم رفتارهای هنری و شگردهای ادبی‌اش را دریافت. آشنایی با دیدگاه‌های عرفانی بیدل، بویژه اندیشه‌ی وحدت وجودی او که به گونه‌ای فراگیر در تمام دیوان شعرش بازتاب دارد، در کنار انگاره‌های فلسفی‌اش که بیش‌تر با کلیدواژه‌هایی چون: هستی، عدم، اثبات، نفی، ازل، ابد و… بیان شده، بخشی از گره‌های موجود در شعر او را می‌گشاید، اما دیریابی و دیرآشنایی او بیش از آن‌که به شیوه‌ی اندیشیدن و به جهان‌بینی او مربوط باشد، به رفتارهای هنری، آشنایی‌زدایی‌های غریب و هنجارشکنی‌های شگفت‌آور او در بیان مطالب بازمی‌گردد. یکی از ویژگی‌های آشکار بیدل نوجویی، نونگری و توانایی او در خلق مضامین تازه است. او با آگاهی از این ویژگی کلام خود گفته است:
«بیدل تجددی‌ست لباس خیال من / گر صدهزار سال برآید، کهن نی‌ام»
قدرت او در ایجاد رابطه‌های تازه میان پدیده‌ها و خروج پی‌درپی او از هنجارهای متداول ادبی، دریافت بخش مهمی از شعرهای او را دچار اختلال می‌کند. از همین‌رو دیگران به او لقب ابوالمعانی داده‌اند و او خود کلامش را غلغله‌ی صور قیامت و نفسش را کارگاه حشر معانی خوانده است:

«بیدل نفسم کارگه حشر معانی‌ست / چون غلغله‌ی صور قیامت کلماتم».

نازک‌خیالی و باریک‌بینی از ویژگی‌های مشهور سبک هندی‌ست؛ اما روشن است که نازک‌خیالی‌ها و باریک‌بینی‌های بیدل بیش از دیگر سخنوران این دوره است. از همین‌رو شعر او برای مخاطبان آشنا به این سبک در زمان خود او نیز ناآشنا بوده است. تا جایی که او خود به روشنی می‌گوید:

«یاران نرسیدند به داد سخن من / نظمم چه فسون خواند که گوش همه کر شد؟!».

بیدل سرشار از گفتن است. پر از شعر و شور است. طبع او همچون دریایی‌ مواج از معانی گوناگون است. آن‌قدر سرشار که اگر بخواهد تنها مصرعی بگوید تبدیل به غزل می‌شود:

«بحر قدرتم بیدل موج‌خیز معنی‌هاست / مصرعی اگر خواهم سر کنم غزل دارم».

معانی بلند و دریافت‌های ویژه‌ی بیدل از جهان هستی، گاهی آن‌چنان است که زبان هنجار تاب بازنمایی آن را ندارد. بیدل ناگزیر این دریافت‌های غیر معمول را با زبانی هنجارشکن بیان می‌کند؛ به سخنی دیگر بسیاری از رفتارهای هنجارشکنانه‌ی زبانی بیدل برآمده از دریافت‌های نامتعارف اوست.
فریادی که به گونه‌ای خاموش، مکرر و مکرر از درون بیدل سر برمی‌آورد و در هیأت عباراتی متناقض‌نما و شگفت و پیچیده به شعر درمی‌آید، بسیاری اوقات محصول همین حالات غریب است. او در آن دقایق، همان گنگ خواب‌دیده است که می‌خواهد رؤیای شگفتش را برای مردمی کر توضیح دهد. بیدل خود بیش از هر کس دیگر از این دشواری کار و پیچیدگی زبانی خود آگاه است که می‌گوید:

«چون بر سر انصاف روی دشوار است / یک نکته به قدر فهم مردم گفتن».

پس دیگر دلیلی ندارد که به پسند عمومی مردم دل خوش کند؛ زیرا :

«از قبول عام نتوان زیست مغرور کمال / آن‌چه تحسین دیده‌ای زاین قوم دشنام است و بس».

بنابراین پیچیدگی‌های شعر بیدل دلایل گوناگون دارد. برای نمونه اگر کسی دریافت معنی بیت‌هایی چون این بیت را در گرو شناخت مفهوم فلسفی آن بداند: «جنس آثار قدم و آن‌گه به بازار حدوث / پرتو شمعی که من دارم در این محفل کجاست؟»، دریافت معنی بیتی مانند بیت زیر هیچ ارتباطی با مفهوم فلسفی یا عرفانی ندارد؛ زیرا بیت مفهومی ساده و معمولی دارد و تنها به دلیل علاقه‌ی شاعر به پیچیده‌گویی، این‌گونه پیچیده شده است. از آن جنس پیچیدگی‌هایی که چندان هم هنری نیست:

«زاین شکستی که به مو می‌رسد از چینی دل / سر فغفور چه‌سان شرم نپوشد به گلیم».
یا این بیت:

سخنان ستایش‌آمیز و ارادتمندانه‌ی او در کتاب چهار عنصر، در باره‌ی برخی از مشایخ صوفیه‌، نشان می‌دهد که چه کسانی استاد معنوی او بوده‌اند و او تا چه اندازه از این شخصیت‌ها تاثیر پذیرفته است؛ کسانی چون: شیخ کمال، شاه ملوک، شاه یکه آزاد، شاه فاضل، شاه کابلی و شاه قاسم هواللهی. آهنگ عارفانه‌ای که در سراسر اشعار بیدل به روشنی شنیده می‌شود، محصول همین هم‌نشینی‌ها و ارادت‌ورزی‌های دوران کودکی و جوانی او با مشایخ صوفیه‌ است. بیدل پس از درگذشت پدر و مادرش، از طریق عمو و دایی خود که از ارادتمندان صوفیه بوده‌اند با اندیشه‌های آن‌ها آشنا شده است. او از نوجوانی با این صوفیان اهل صفا پیوند نزدیک و همدلانه داشته و در حلقه‌های درس و جلسات ادبی آن‌ها شرکت می‌کرده است. آن صوفیان معمولا اهل ذوق و وجد و شور و شعر بودند و برای بیدل که خود نیز چنین روحیه‌ای داشت، زمینه‌ساز پرورش ذهنی می‌شدند. تصوفی عاشقانه (در برابر تصوف زاهدانه) در کنار تأکیدهای مکرر او بر قناعت، فروتنی، خاموشی، ضبط نفس و… در سراسر دیوان بیدل موج می‌زند که می‌تواند از همین پرورش ذهنی برخاسته باشد. او در همین حلقه‌ها و نشست‌ و برخاست‌ها بود که با مفاهیم دینی و فلسفی – عرفانی، چون: نفی و اثبات، وحدت و کثرت، هستی و عدم، غیبت و شهود و مانند این‌ها آشنا شد. اما هنر کارکردی شگرف‌تر دارد؛ مشایخ یادشده، در تربیت ذهنی و جهان‌نگری بیدل تاثیر عظیم داشته‌اند و بیدل در چهار عنصر با تمام وجود، خود را وام‌دار تربیت آن‌ها می‌داند و در برابر عظمت آن‌ها سر ارادت و شاگردی فرو می‌آورد؛ اما جوهر هنر بیدل و توانایی شگرف او در شاعری باعث شده، صدای سخن او امروز رساتر از استادانش به گوش برسد و آوازه‌ی او بسیار فراگیرتر از مفاهیم آشکار و برجسته‌ی فلسفی و عرفانی که با تمثیل‌های گوناگون در شعر بیدل بسیار تکرار شده و بیدل‌پژوهان هم در باره‌ی آن بسیار سخن گفته‌اند، یکی موضوع وحدت وجود و دیگری نسبت وجود با عدم است. بدون فهم شایسته‌ی این دو موضوع، جهان‌نگری بیدل را نمی‌توان به‌درستی دریافت. در این مجال اندک نه امکان بیدل بر پایه‌ی آموزه‌های عرفانی خود، جهان را همواره در وحدتی متشکل می‌بیند و در سراسر غزل‌هایش با تمثیل‌های گوناگون همچون: قطره و دریا، موج و دریا، سنگ و کوه و مانند آن‌ها، بر این یکتایی تاکید می‌کند. فهم درست این معانی، رمزگشای بسیاری از بیت‌های اوست. از دید او کثرت نشانه‌ی اختلال در بینایی و مکدر شدن صورت وحدت است:

«صافی وحدت مکدر گشت‌ و کثرت جلوه‌ کرد / موج شد تمثال تا آیینه‌ی دریا شکست»
«بر موج و قطره جز نام فرقی نمی‌توان بست / ای غافلان دویی چیست؟ ما هم همین شماییم»
«اگر موجیم، اگر بحریم و گر آبیم یا گوهر / دویی نقشی نمی‌بندد که ما را از تو وادارد».

همچنین این‌همه تأکیدی که بیدل بر مراقبه، چشم بستن و خاموش ماندن و مانند این‌ها دارد، نمی‌تواند بی‌تاثیر از محیط اجتماعی هندوستان باشد. سفارش به مراقبه‌ی عملی در متون تصوف اسلامی نیز بسیار آمده است. اما بی‌گمان بیدل افزون بر آموزه‌های رسمی، بارها با چشمان خود برهمنان و مرتاضانی‌ را دیده است که در سلوک عملی خود سر در جیب مراقبه داشته‌اند و سیر دو عالم می‌کرده‌اند:

«بسته‌ام چشم از خود و سیر دو عالم می‌کنم / این چه پرواز است یا رب در پر نگشوده‌ام»

از همین‌روست که او آشکارا می‌گوید:

«چشم بربند تلاش دگرت لازم نیست / لغزش یک مژه از دیر و حرم می‌گذرد»
«مژه بربند و فارغ شو ز مکروهات این محفل / تغافل عالمی دارد که عیب آن‌جا هنر گردد»
«سخت محجوب است حسن، آیینه‌دار شرم باش / از تو چشم بسته می‌خواهد تماشای پری».

نشانه‌های فراوان در شعر بیدل می‌توان یافت که روشن می‌کند او خود نیز اهل مراقبه، ریاضت و تمرین‌های عملی‌ در سلوک بوده است؛ از آن جمله تاکید فراوان اوست بر ضبط نفس؛ مانند این بیت‌ها که بر ضبط نفس یا نگه‌داشت ناله در درون دل خویش اشاره می‌کند:

«با دو عالم اضطراب اظهار مطلب خامشی‌ست / صد جرس دل دارم اما نیست امکان ناله‌ام»
«نفس در دل گره کردم به ناموس وفا ورنه / کلید ناله‌ی چندین نیستان بود در دستم».
یا تاکیدهای بسیارِ او در «سر بر زانو داشتن» حتی او در جایی خود را زانوپرست می‌خواند و به آن می‌نازد:
«زانوپرستی‌ام را با صد بهار ناز است / شمع بساط تسلیم سر بر هوا نخندد».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *