نامه فریده مویدی به احمد شاملو

نامه مهدی اخوان ثالث به محمد قهرمان
آذر ۸, ۱۳۹۸
نامه ملک الشعرا محمد تقی بهار به محمدعلی جمال زاده ۱۳۲۷
آذر ۱۰, ۱۳۹۸

شاملوی عزیز!
نمی‌دانم تو را چه خطاب کنم؟ شاعری که با شعرهایش روح ناآرام مرا تسخیر کرد و اسطوره‌ی تمام دوران جوانی و میانسالی من شد. شاعری که به غایت به او نزدیکم و تصورِ همدلیِ شیرینی با او دارم. شاعری که حتی مرا نمی‌شناسد.
کَسی که این همه خودش و شعرهایش را دوست دارم و در تمام دورانِ دانشجویی با اشعار او زیسته‌ام و به قدر فهم خود فهمیده و گاهی هیچ نفهمیده‌ام.
چه شب‌هایی که در همنشینی با هم‌سن و سالان خود، اشعار تو را بارها و بارها بازخوانی کردیم و درباره‌ی مفاهیم پنهان آن به بحث نشسته‌ایم. شعرهایی از  هوای تازه از  آیدا در آینه .
گفتم آیدا، بگذار این را هم بی‌پروا بگویم که همیشه آرزو داشتم، کاش! در زندگی‌ام شاملویی پیدا شود و در همان نگاهِ اول به من بگوید، وقتی تو را دیدم، زندگی برایم آغاز شد. افسوس که تاکنون چون تویی را نیافتم و همچنان آیدایی تنهایم و خود، تنهایی‌ام را می‌سُرایم.
شاملوی عزیز!
وقتی به یاد شعرخوانی تو در شبِ شعر به یاد ماندنی  گوته می‌افتم که در شروع سخنانت به نقل از نمایشنامه‌ی  در انتظار گودو گفتی:  آیا گودو همان خدا است ، حس نوستالوژیکِ شیرینی سراسر وجودم را فرا می‌گیرد و از خود می‌پرسم: اینک شاملوی نازنین کجاست؟ آیا این نامه‌ی من به دستش خواهد رسید؟ و آیا او نامه‌ی مرا می‌خواند؟
اکنون که آن روزهای طلایی شعر و شعرخوانی سپری شده است، خدا می‌داند، چقدر دلم می‌خواهد، رسیدنِ آن سوار را که در شولای مه، پنهان به خانه می‌رسد و گُلکو را ناگهان در درگاه می‌بیند، درحالی‌که قطره اشکی در چشم و لبخندی بر لب دارد، بار دیگر به تماشا بنشینم.
چقدر دلم می‌خواهد، در هوای تازه‌ی شعرهایت زندگی را دوباره نفس بکشم و در خیابانِ آینه‌هایت به گردشِ طولانی ادامه دَهَم و رمزِ جاودانگیِ تو را فریاد بزنم که از مرز‌های سرزمینِ مادری فراتر رفته است تا در استوای زمین به بلندای یک کوه، جاودانه بماند.
شاملوی عزیز!
مرا تو بی‌سببی نیستی
به راستی صلت کدام قصیده‌ای،
ای غزل!
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب از دریچه‌ی تاریک.‌..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *