نامه مهدی اخوان ثالث به محمد قهرمان

سلام خالو کافکا…دمت گرم| احمد اکبرپور
آذر ۸, ۱۳۹۸
نامه فریده مویدی به احمد شاملو
آذر ۹, ۱۳۹۸

دیشب منزل امیری فیروزکوهی که خوب می شناسیش و غزل خیلی عالی می گوید، بودیم. فرخ و رهی و گلچین و یک پیرمرد به نام علی اکبر قویم که از ادباست و کتاب تصحیح می کند، نیز بودند. امیری را نمی دانم دیده ای یا نه. عکسش را که حتما دیده ای. ولی خودش خیلی آدم محجوب و نازنینی ست. پای بساط فور نشسته بود و بودیم و عرق و مخلفات هم بود. البته من فقط به عرق اکتفا کردم و عرق کشمش ناقلایی هم بود. هی خوردیم و شعر خواندیم. جایت خیلی خالی. اگر چه تو عرق خور نیستی و آوجاو (علیه الّعنه) هم از پا درت می آورد. باری محمد جان می دانی که مملکت عجیب و مردم پدر سوخته ای داریم. از صدر تا ذیل، از شاعر تا ماعر، از هنرمند تا بی هنر همه دروغ زن و بی حقیقت و حقه باز و گرگ و آدمیخوارند. منتها هر کدام به نوعی، پشت سر هم حرف می زنند، به هم تملق می گویند و برای هم خودشان را می گیرند و لوس می کنند. یک شلم شوربای مزخرفی، یک لجنزار متعفّنی است که بیا و ببین.

این حضراتی که دیشب در خدمتشان بودم، گرچه هر کدامشان به تنهایی دارای خوبیها و مزیتهایی هستند، ولی آدم دلش بالا نمی آید وقتی می بیند که با این ظاهر مهربان و آراسته و این صمیمیت و یگانگی و قربان صدقه رفتنها، باز هم هر کدام تنها برای آن دیگران صفحه می گذارند و آیه می آیند و بی صفایی می کنند. مخفی نماند که این آقایان برای بیچاره شهریار اینقدر بد گفتند که اگر آدم خالی الذّهنی بود و دهن بین و شهریار را نمی شناخت، او را مردک بی سواد بی ذوقی تشخیص می داد که هر چه شعر دارد بازاری و مبتذل است و حتی یک بیت خوب هم در دیوانش نیست، بیچاره شهریار.
ولی من از آنجا که می خواهم خودم را هم رنگ جماعت کنم و بعد از این زندگی ام را راه ببرم و کار به کسی نداشته باشم، در این محفل و نظایر آن حتی دم هم برنیاوردم و بر نمی آورم و فقط ریش می جنبانم. البته دلم نمی آید که مثلا در مورد شهریار حرفشان را تصدیق و تایید کنم، ولی از سکوت خودم نیز خوشم نمی آید. بله محمد جان مهدی هم دارد آدم پدر سوخته ای می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *