نامه مائده مرتضوی به هاینریش بل

سلام کاکه علی| آرش محمودی
آذر ۷, ۱۳۹۸
سلام خالو کافکا…دمت گرم| احمد اکبرپور
آذر ۸, ۱۳۹۸

از فکر و خیال هر چه هم بگذری از فکر پول نمی‌توانی، آن هم با این سرعت صعود قیمت‌ها. دیروز در صف نانوایی وقتی دیدم سنگک شده سه هزار تومان بی‌اختیار یاد تو افتادم. نمی‌دانم چرا این روزها این‌قدر یاد تو و رمان‌هایت می‌افتم شاید هم برای این است که از نوجوانی بیشتر از هر نویسنده‌ی دیگری کتاب‌های تو را خواندم و آن هم نه یک بار بلکه چند بار.
آشنایی من با تو و کلماتت هم بر حسب اتفاق بود و انگار تقدیر این بود که ادبیات جهان را با خواندن کتاب‌های تو شروع کنم. همسایه بغلی‌مان اسباب‌کشی داشت و یک کارتن کتاب بین باقی همسایه‌ها تقسیم کرد و سهم ما هم شد؛  آبروی از دست رفته‌ی کاترینا بلوم و  نان سال‌های جوانی .
عقاید یک دلقک را بعدها خودم خریدم. اما کتابی که هر چند وقت یکبار از تو می‌خوانم  نان سال‌های جوانی است. شاید چون همیشه قیمت

چیزها را برای خریدن نگاه می‌کنم حتا چیزهایی مثل ریکا و صابون و خمیردندان و این چیزهای جزئی… بعد هم همانی که از همه ارزان‌تر است را انتخاب می‌کنم حتا اگر اختلاف قیمت‌شان ۲۰۰ تا تک تومانی باشد، انتخاب من همانی است که ارزان‌تر از بقیه است. آخر برج هم همین چند صد تک تومانی‌ها می‌شود یک پس‌انداز مسخره.
دیروز در صف نان سنگک دوباره یاد آن جوان تعمیرکار افتادم و روزهایی که برای سرویس ماشین لباسشویی می‌رفت و دوباره یادم افتاد که چقدر اشتراکاتم با او هنوز زیاد است و چقدر از کرایه خانه را هنوز بدهکارم. با خودم فکر کردم، هر چقدر هم که بخواهم مثل هانس شنیر؛ دلقک دوست‌داشتنی‌مان فکرهای فلسفی کنم، باز هم قیمت نان رشته‌ی افکارم را پاره می‌کند و دوباره همان صحنه‌های راه افتادن آب از ماشین لباسشویی مشتری‌های والتر فندریچ پیش چشمم می‌آید و قحطی و نان و این قیمت‌های لعنتی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *