نامه سعید حیدری به آلبر کامو

نامه لاله زارع به مارتین مک دونا
آذر ۳, ۱۳۹۸
نامه محمدرضا احمدی به ابوالقاسم فردوسی
آذر ۳, ۱۳۹۸

سلام
دست و پام درد می کند آقای کامو! تمام تنم کوفته است .لمیده‌ ام روی کاناپه ‌ی زه وار دررفته، قهوه  را در آستانه ‌ی سرد شدن لب می‌ زنم. چیزی سر دلم می ‌سوزد .
فندک زدم؛ چهارمین بار روشن شد .سیگار به دست چشمم افتاد به عکس شما روی دیوار . یقه ‌ی پالتوی پشمی را بالا داده بودید، سیگار گوشه‌ ی لب؛ با نیشخندی پیروزمندانه در عمق دیوار پشت سر من خیره شده بودید .

چیزهایی داشتم که با شما بگویم، اما دیوار موش دارد، و دیواری که عکس شما بر آن باشد موش بیشتری. چشم که می‌بندم صدای موش‌ها را می‌شنوم که پشت دیوار در هم می‌لولند.
این اواخر چندین بار خواستم دست ببرم و عکس شما را از دوش دیوار بردارم اما نشد، ترسیدم دیوار ناقل طاعون باشد. نه جیب دوا و دکتر دارم، نه کسی هست که تر و خشکم کند .
ناچار تسلیم شدم به عادت شنیدن صدای زاد و ولد موش‌ها، ناچار به سکوت، که دیوار موش دارد .
چشم‌هایم بسته بود، پشت پلک‌هایم تصعید دود را می‌دیدم که از لای انگشتانم در جستجوی روزنه‌ای می‌گریخت. خستگی با دو دست پلک‌هایم را قفل کرده بود، سوزش آتش ته سیگار روی انگشتم چشم‌هایم را باز کرد.
تنها قسمت نامتجانس این اتاق پنجره‌‌ای است که سمت خیابان باز می‌شود. دست‌ها را ستون بدن کردم، بلند شدم، لب پنجره رسیدم، سرم را بیرون بردم، خیابان بوی آدمی‌زاد می‌داد .
رودخانه‌ی گل‌آلودی دیدم از جمعیت که موج می‌زد. رویای پریدن توی بالش چرک و چروک‌ام بوی نا گرفته. خواستم اما نشد که بپرم .
شیرجه‌های نرفته گاهی کوفتگی‌های عجیبی به جا می‌گذارد. الآن که دارم می‌نویسم دست و پام درد می‌کند آقای کامو! تمام تنم کوفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *