ترجمه محمدالامین الکرخی از کتاب باد و برگ عباس کیارستمی

به فلسفه یونان علاقه داشتم ؛ گفت و گو با نصرالله پورجوادی
مرداد ۶, ۱۳۹۸
تاریکا؛ شعرهایی از محمد رضا تقی دخت
مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

 

باد و برگ

اثر عباس کیارستمی
انتشارات: نشر نظر

عباس کیارستمی، علاوه بر فیلم سازی، دستی در شعر هم داشت و شعرهای کوتاه می‌سرود. باد و برگ مجموعه‌ی اشعار کوتاه عباس کیارستمی‌ست. او با بهره گیری از همان دید سینمایی و تصویری توانسته تصاویری زیبا و شاعرانه را در ذهن خواننده به وجود آورد.

این کتاب را نشر نظر، در قطع نیم جیبی و در سال ۱۳۹۰ خورشیدی چاپ کرده‌ است. محمدالامین الکرخی، کتاب برگ و باد را با نام ریح و اوراق، در نشر المتوسط میلانوی ایتالیا به زبان ترجمه و به چاپ رسانده است. بخش هایی از ترجمه و اصل فارسی آن را از نظر بگذرانید.

 

 

 

 

هذا المساء مع القمر

المکتمل

فی السابعه إلا سبع دقائق

***

امشب، با ماه

قرار ملاقات دارم

با ماه تمام

هفت دقیقه

مانده به هفت

***

بین أشلاء السحب السود

للقمر رغبه فی الاستعراض

***

در میان تکه ابرهای سیاه

ماه

قصد خودنمایی دارد.

***

لقد حصدوا الحنطه

القمر

یضیء القشّ.

***

گندم­ها را

درو کرده­اند

نور ماه

بر کاه.

***

الأفعى زحفت نحو الجحر

القمر کان شاهداً على ذلک.

***

مار

در لانه خزید

ماه دید.

***

ثمه سرّ

بینی

وبینک

وبین القمر

***

رازی است

بین من

و تو

و ماه.

***

ضوء القمر

یضیء القمر

***

نور ماه

بر

ماه­رخ.

***

قمر باهت

خلف سماء من ثلج.

***

ماه رنگ پریده،

در پس آسمانی برفی.

***

القمر المکتمل

یضاعف عزلتی

هذا المساء

***

ماه

کامل است

و تنهایی مرا

دو برابر می­کند

امشب.

***

حین خرجت من المنزل

لم یکن هناک أحد

سوای

والقمر.

***

از خانه که بیرون شدم

من بودم و

ماه.

***

من شق الباب

یتسلّل البرد

والضوء أیضاً

***

از شکاف در

هم سوز می­آید،

هم نور ماه.

***

القمر

کان یلوب فی النهر

فاصطحبه النهر إلى البحر

***

أفشیتُ سرّی للقمر

حین أشرقت الشمس

فضح سرّی.

***

رازم را

با ماه گفتم

آفتاب که برآمد،

راز برملا شد.

***

قمر یجمد

سماء شهر دی )الشهر الأول من فصل الشتاء حسب

التقویم الإیرانی(

***

ماه یخ­زده،

آسمان دی.

***

قمر یسبح

فی برکه

بمنأى عن الأنظار

***

آب­تنی قرص ماه

در برکه­ای

دور از چشم.

***

تحت ضوء القمر کانت الکأس

فارغه

والقلب خاویاً

***

زیر نور ماه

جام خالی بود و

دل تهی.

بین من و ماه

گفتگویی است

که نه ماه می­شنود

نه من.

***

ما أبعدکَ، أیها القمر!

ما أقربکَ!

***

چه دوری

چه نزدیک،

ای ماه.

***

سحابه سوداء

استطاعت فی نهایه المطاف

احتضان القمر

***

تکه ابری سیاه

سرانجام

قرص ماه را

در آغوش گرفت.

***

صمتُ القمر

یحطّم قلبی

***

سکوت ماه

دلم را

می­شکند.

 

 

***

القمر والشمس إذ یلتقیان

عند مطلع الفجر

***

ملاقات ماه و خورشید

در سپیده­دم

***

حین أشرقت الشمس

بهت لون القمر

***

آفتاب که برآمد

رنگ از رخ ماه

پرید.

***

أرقٌ

فی لیل أضاءه القمر.

حتّى الفجر،

حوار غیر مثمر مع الذات

***

بی­خوابی،

در شبی مهتابی

گفتگویی بی­حاصل

با خویش، تا صبح.

***

هذا الصباح

أثر قَدَم واحده على الثلج

أثر قَدَم شخص

کان یزیح الثلج

***

امروز صبح

تنها یک ردپا بر برف

جا پای کسی که

برف می­روبید.

***

ساعی برید

حائر على الثلوج

یحمل طردین بریدیین

لا أحد یعرف المُرسَل إلیه.

***

یک پیک،

با دو نامه

سرگردان در برف

گیرنده، شناخته نشد.

***

فی حیاتی التی لم تکن قصیره

فی حیاتی التی لم تکن طویله

تساقطت الثلوج عى مدار

عر سنوات .

***

هیچگاه

به این زیبایی نبود

حلبی­آباد، زیر برف.

در عمر نه چندان کوتاه

و نه چندان بلندم

ده سالی برف باریده است

***

توقّفت الثلوج عن التساقط

حینها بدأ المطر

انقطع المطر

حینها غرّد الطائر.

***

برف بند آمد

باران شروع شد

باران بند آمد

پرنده خواند.

***

تحت مسّاحه زجاج سیارتی

متجمّداً کان،

مقطع من قصیده الشتاء .

***

زیر برف­پاک­کن اتومبیلم

بخشی از شعر “زمستان”

یخ زده بود.

***

لا أثر لعابر قطّ

على الأرض المتجمّده.

***

از هیچ عابری

ردپایی نیست

بر زمین یخ­زده.

***

الانتظار لیس من طبیعتی

لکننی مرغماً کنتُ

من أجل أمطار الربیع

***

باب طبع من نیست

انتظار کشیدن

امّا

برای باران­های بهاری

ناگزیرم.

***

فی البدء هطلت الأمطار

ثمّ تساقطت الثلوج

عند الغروب، توقّفت الثلوج

اللیل حلّ فی الوقت المناسب

***

اوّل باران بارید

بعد برف

غروف، برف بند آمد

شب به موقع سر رسید.

***

المذکّرات الیومیه لنحله العسل

فی شهر أردیبهشت

***

خاطرات روزانه

زنبور عسل

در ماه اردی­بهشت.

***

ورود الصحراء

لم یشمّها أحد

لم یقتطفها أحد

لم یبعها أحد

لم یبتعها أحد

***

گل­های صحرایی را

نه کس بویید

نه کس چید

نه کس فروخت

نه کس خرید.

***

فی مطلع الربیع

تنمو الأعشاب الضارّه

بین شجیرات الفراوله

***

اوایل بهار

علف­های هرز

لابلای بوته­های توت­فرنگی.

***

فسیله صغیره

تنبثق متّجهه نحو السماء

غافله عن الفأس

***

نهالی کوچک

قد می­کشید و می­رفت

به سمت آسمان

بی­خبر از تبر.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من بین المهارات الخطره

مهاره فنّ العثور على الأصدقاء

***

از جمله،

مهارت­های خطرناک

مهارت در فن دوست­یابی

***

حین خیّم الظلام

لم یتوهّج أیّ فانوس

استقبالاً للفجر

***

هوا که تاریک شد

به انتظار سپیده­دم

چراغی نیفروخت.

***

جوار المستنقع

ثمه ورود بیض

ورائحه عفنه.

***

کنار مرداب

گل­های سفید بود و

بوی تعفن.

***

على خطوط الشارع

زرّ قمیص

لعابر ما.

***

در خط ­کشی خیابان

دکمه­ای است

از عابری پیاده

***

شجره ملأى بالبرتقال

ذات لون برتقالی

فی سماء

بلون السماء

***

درختی پر از پرتقال

به رنگ پرتقالی

در آسمانی،

به رنگ آبی آسمانی.

***

لنُنصت لحوار صدفتن من

أصداف البحر

إن کان هناک حوار

***

به گفتگوی دو صدف دریایی

گوش دهیم

اگر گفتگویی در کار هست.

***

ترى کیف تنظر الأشجار الکبیره

للشجیرات الصغیره؟

***

درخت­های کهن

به نهال­های کوچک

چگونه می­نگرند؟

***

ثمّه حریق فی الغابه،

أشجار الصفصاف السامقه

تتأمّل المشهد

***

آتشی برپاست در جنگل،

درختان سپیدار

به تماشا ایستاده­اند.

***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فی اللقاء اللیلی

عمّ تحدّث المسرنمون؟

***

خوابگردها

در ملاقات شبانه

از چه گفتند؟

***

إن کان فی قعر المحیط نبع

ترى على أیه شاکله سیکون؟

***

اگر در قعر اقیانوس

چشمه آبی بود،

چگونه بود؟

***

فی أرض الألغام

مئات الأشجار العامره بالبراعم

***

در زمینی پر از مین

صدها درخت

پر از شکوفه.

***

جوار حفنه من براعم الکرز

متّشحون بالسواد

یودّعون جنازه

***

از کنار انبوهی

از شکوفه­های گیلاس

سیاه­پوشان،

جنازه­ای را بدرقه می­کنند.

***

 

حین انهار الجدار الصخری

تفرّقت الأشجار القویه

***

دیوار سنگی که فرو ریخت

درختان تناور،

پراکنده شدند.

***

الأعشاب الجدیده

لا تتذکّر الأشجار القدیمه

***

علف­های نورسته

به جا نمی­آورند

درختان کهن را

***

ستایش بهار

چه فایده و

نکوهش خزان

وقتی یکی می­رود و

یکی می­آید.

***

حین حطّت النحله على الورده

طارت

الفراشه

***

زنبور

که بر گل نشست

پروانه برخاست.

***

عام مضى على موسم الورود

والآن

مرّه أخرى

حلّ الموسم

***

از موسم گل

سالی گذشته است

و اکنون باز

موسم گل.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *