ابتدا باید بحث معشوق را حل کنیم

عشق در آثار ادبی قدیم بسیار پررنگتر بود
تیر ۱۲, ۱۳۹۸

از چند جهت در موضع عشق در  ادبیات کلاسیک و معاصر تفاوت داریم،  اما اگر بخواهیم عشق در ادبیات معاصر را با عشق در ادبیات کلاسیک مقایسه کنیم، ابتدا باید بحث معشوق را حل کنیم. به طور سنتی در ادبیات کلاسیک تصور بر وجود دو نوع معشوق بود که یکی آسمانی و غیرزمینی است که در اشعار عرفانی به آن بر می‌خوریم و دیگری شاعرانی  که از روی شواهد به این مساله می‌رسیم که معشوق آنها زمینی است. در هر دو این نظریات سنتی دچار تردید هستیم و حتی در اینکه حافظ عارف بود و معشوق زمینی و آسمانی داشته و اینکه مولانا به چه صورت بود تردیدهایی وجود دارد. در معشوق زمین هم تردید به وجود آمده که آیا زن یا مرد بوده است.

در کتاب شاهدبازی در ادبیات پارسی دکتر شمیسا،  در پایان به این نتیجه می‌رسیم که معشوقش بیش از ۷۰ درصد عاشقانه‌های ادبیات فارسی اعم از زمینی و آسمانی، مرد بوده است. به اندازه کافی برای این مساله  دلیل وجود دارد به همین دلیل شعر عاشقانه امروز را نمی‌توان با اشعار عاشقانه کلاسیک مقایسه کنیم زیر حداقل در ادبیات معاصر شعر عاشقانه که معشوق مرد باشد وجود ندارد. جنس مورد نظر عاشقانه معاصر جنس مخالف است. پس نمی‌توان اینها را در این مجال مقایسه کرد چراکه ابتدا باید تکلیف ادبیات کلاسیک  مشخص شود تا بدانیم شعر و ادبیات عاشقانه با شعرهای امروزی چه تفاوتی دارد. ما دچار سردرگمی هستیم که آن معشوق که در ادبیات کلاسیک ما وجود دارد منظورش چه کسی است این باید مشخص شود تا بتوانیم آن را در ادبیات معاصر مقایسه کنیم.

گاهی معشوق زمینی، آسمانی، مرد و زن است و در خیلی از موارد شاعر معشوقی نداشته و قصدی برای نوشتن شعر  برای معشوق نداشته است، شاعر فقط از دیگر اشعار نمونه‌برداری کرده،  ادبیات ما ادبیات تقلید است و این خیلی مهم است.

هر سبکی که در ابیات تا نیما شکل گرفته است، به طور متوسط ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال طول کشیده چراکه شاعران وادبا به شدت از یکدیگر تقلید کرده اند و سبک به وجود آمده است. شاعر عراقی وقتی می‌خواهد شعر بنویسد قبل از نوشتن به شاعران همسبک خود نگاه می‌کند تا متوجه شود که چه  بنویسد پس نیازمند به داشتن معشوق نیست بلکه نیازمند به شناخت شاعران پیش از خود و شناخت شعر است. شکل ادبیات کلاسیک ما به این صورت بود و شاعر برای  شاعر شدن حتما باید می‌توانست قصیده، غزل، رباعی، بنویسد تا بتواند وارد دربار شود.

در ادبیات معاصر تکلیف مشخص است، تاسفی  وجود دارد که به نظر من عشق از شعر حذف شده است.  یعنی با خیل عظیمی از شعرهای روشنفکری مواجه  هستیم که همه به پوچی و یاس می‌رسند و از طرفی با خیل عظیم شاعرانی طرف هستیم که شعر آیینی یا اجتماعی می‌نویسند و برخی به اصول کلاسیک وفادار اند اما به صورت کلی شعر معاصر ما شعر بدون عشق است یعنی تصوری که از عشق داریم در شعر معاصر ما قیمت کمتری نسبت به گذشته اشغال کرده است.

قسمتی از شاعران که حال و هوای کلاسیک در سر دارند و با اشعار سعدی و مولانا نزدیک هستند، هنوز هم هستند و اشعار آنها ویژگی شاعران کلاسیک رابه یدک می‌کشد، اما در شعر روشنفکری ما عاشقانه‌ها بیشتر اروتیک است تا عشق سننی و ناب قدیم. زیرا اینها بیشتر به سمت شعر اروتیک پیش رفته اند که در دوره معاصر عریان‌تر، رک‌تر، صریح‌تر و جنسی‌تر شده است..

سبکی هم هست که شاعران معدودی آن را دنبال می‌کنند با پیروی از شاعران چپ مانند ناظم حکمت، آتیلا آیهان و شاعران آمریکای لاتین که ذاتش عاشقانه و ساختش سیاسی است.

 

 

نویسنده: سجاد صالحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *