در شعر معاصر شاعران نگاه عینی دارند

وقتی دلدار زمینی به آسمان می‌رود
تیر ۱۲, ۱۳۹۸
عشق در آثار ادبی قدیم بسیار پررنگتر بود
تیر ۱۲, ۱۳۹۸

 

یک تفاوت ماهوی وجود دارد به این معنی که بر عشق در عصر معاصر (اگر بتوان به آن معاصر گفت)، با شعر در عصر مشروطه به این طرف یعنی حدود ۱۰۰ سال پیش، می‌توان خط فارغ کشید. چراکه در شعر معاصر شاعران نگاه عینی و تعین موجودیت دارند؛ درباره شخص خاص و ویژگی‌های خاص آن انسان است، اگرچه اسم یا نام برده نشود، صحبت می‌کنند. در ادبیات گذشته گرچه تفاوت‌هایی است اما به طور کلی و اعم، کلیت دارد به قول استاد زرینکوب «لافردیت» دارد یعنی شخصیت و نماد عمومی یا تمثیلی دارد.

از عصری که ما تا حدودی با فرهنگ یونانی آشنا شدیم، تعبیری که بعدها عشق افلاطونی نام گرفت؛ ادبا و شاعران و صاحب نظران آن را به دو بعد و دو قسمت تقسیم کردند. نگاهی که به معشوق به عنوان موجود عینی و با تعبیر ادبی، مجازی دارند. درعشق حوزه مجازی، عاشق و معشوق وجود عینی دارند یعنی انسان‌هایی مانند لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، ویس و رامین و نمونه‌هایی که در منظومه‌های غنایی ما دیده می‌شود. در اینجا شخصی عاشق فرد دیگر است، اما حوزه ادبیات غنایی بعد دیگری در حوزه تغزل و غزلیات دارد. اوج این غزل، آثار سعدی درباره عشق است عشق زمینی که ابعاد عرفانی هم دارد.

می‌توان به اختصار توضیح داد که چند نوع عشق در این زمینه داریم، در تمام غزل‌های عاشقانه که اوجش را در غزل‌های سعدی می‌بینیم، غزل خود را در چهار شکل نشان می‌دهد. غزل‌هایی که شرح عشق به معشوق اند، عزل‌هایی که توصیف معشوق اند، غزل‌هایی که شادی وصل را بیان می‌کنند و غزل‌هایی که بازتاب غم هجران اند. هر نوعی را در کل غزل فارسی در نظر بگیرید از این چهار حالت خارج نیست. از آنجایی که در زبان فارسی جنس مونث و مذکر مشخص نیست و از «او» برای مرد و زن استفاده می‌شود، معمولا به عنوان خواننده منظور شاعر را متوجه نمی‌شوید و آن همه نسبت‌های ناروایی که برخی به شعر سعدی داده اند، اساسا نگاه نه از سر دقت و تعمغ است. برای عاشق تجلی خداوندی در جوانان و نوجوانان خود را نشان می‌دهد. به این اعتبار، برای ما که در زبان ضمیر مشخصی برای مونث و مذکر نداریم، تشخیص هویتش ممکن نیست. به تعبیری که مشخص کردم، مهشوق فردیت مشخصی ندارد؛ گو یک نمونه سمبولیک است از جلوه تجلی خداوندی بر زمین حتی اگر این معشوق مجازی هم باشد او را تا حد معشوق عرفانی ارتقا و ارتفاعش می‌دهند.

در حالی که به طور کلی در ۱۰۰ سال اخیر ما وقتی احمد شاملو و فروغ فرخزاد از عشق می‌گویند، معشوق دقیقا مشخص است؛ نه کلیت و مظهری از جمال خداوندی. همچنین هستند دیگر غزل‌سرایان معاصرما مانند هوشنگ ابتهاج و نادر نادپور ولو اینکه بکوشد تا تمثیلی بگوید. یک تفاوت ادبیات کلاسیک کلیت جلوه خداوندی در زمین است، در صورتی که در ادبیات معاصر یک فرد مشخص است که عینیت دارد. 

نویسنده : محسن محبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *