تبدیل عفت در عشق‌های کلاسیک به عشق های هوس آلود

گاهی عاشق بدون دیدار معشوق شیدا می‌شود
تیر ۱۲, ۱۳۹۸
انسان‌ها نداشتن را بیشتر از داشتن یاد گرفته اند
تیر ۱۲, ۱۳۹۸

در این یادداشت کوتاه فقط دربارۀ یک تفاوت عشق در آثار ادبی صد سال اخیر و آثار کلاسیک می‌توان سخن گفت و آن عفت و پاکدامنی در عشق‌های کلاسیک است که گاه در آثار جدید به عشق‌های هوس‌آلود بدل می‌شود. عشق اصلی‌ترین درون‌مایۀ شعر غنایی است. جدای از تغزل که اساساً بر پایۀ عشق و معاشقه استوار است، شاعران منظومه‌سرا با محور قرار دادن عشق، داستان‌هایی را بیان کرده‌اند که هر یک به فراخور وسع و توان به دنبال مطلوبی و هدفی بوده‌اند. در داستان‌های عاشقانه‌ای چون ورقه و گلشاه، لیلی و مجنون که اصلی عربی دارند و عشق یا معشوق یا هر دو بر اثر عشق جان می‌دهند، عشق از نوع عذری است؛ عشقی خالی از تمتع جسمانی، پاک و ساده و بی‌آلایش. همین نوع عشق است که بعدها در ادب عاشقانه و عارفانۀ فارسی راه یافته و با شاعرانی چون نظامی و امیرخسرو و جامی به تعالی و شکوفایی می‌رسد. عارفانی چون احمد غزالی و عین‌القضات همدانی و دیگران بدان توسعه و گسترش می‌دهند؛ چنان‌که احمد غزالی عشق‌هایی را پاک می‌داند که در آن تمتّع جسمانی و لذّت نفسانی نباشد در این تعریف عشق لیلی و مجنون و محمود و ایاز ازجمله عشق‌های پاک‌اند.

بیشترین کسانی که در رواج و اشاعۀ این‌گونه داستان‌ها کوشیده‌اند عرفا بودند؛ آنان برای وصول به مقاصد اعلی یعنی قرب خداوندی، مقدمه‌ای زمینی می‌طلبند و این مقدمۀ زمینی، عشق به نوع مخالف است که «المجاز قنطره‌الحقیقه». همین عشق است که زمینه‌ساز عشق الهی می‌شود. عرفا جدای از این به نوعی سریان و گسترش عشق در ذرّه ذرۀ موجودات هستی قائل‌اند و هستی را بر مدار عشق می‌دانند. پدید آمدن برخی داستان‌های کاملاً عارفانه و یا فلسفی از این رهگذر است. به خوبی می‌توان نظرات شاعران منظومه‌سرا را دربارۀ عشق از خلال منظومه‌هایشان دسته‌بندی کرد. به اعتقاد عطّار:

سه ره دارد جهان عشق اکنون           یکی آتش یکی اشک و یکی خون  ( الهی نامه، ص ۲۷۴ )

و در نظر نظامی:

فلک جز عشق محرابی ندارد

غلام عشق شو کاندیشه این است

اگر بی‌عشق بودی جان عالم

زسوز عشق بهتر در جهان چیست؟

همان‌گبران که بر آتش نشستند

مبین در دل که او سلطان جانست

جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد

همه صاحب‌دلان را پیشه این است

که بودی زنده در دوران عالم

که بی‌او گل نخندید ابر نگریست

زعشق آفتاب آتش‌پرستند

قدم در عشق نه کو جان جانست.. .

(خسرو و شیرین ص۳۴)

 

و جامی دل بی عشق را دل نمی‌داند:

دل فارغ زدرد عشق دل نیست

زعالم روی آور در غم عشق

غم عشق از دل کس کم مبادا

فلک سرگشته از سودای عشقست

اسیر عشق شو کازاد باشی

می‌عشقت دهد گرمی زمستی

زیاد عشق، عاشق تازگی یافت

اگر مجنون نمی زین جام خوردی

تن بی‌درد دل جز آب و گل نیست

که باشد عالمی خوش عالم عشق

دل بی‌عشق در عالم مبادا

جهان، پرفتنه از غوغای عشقست

غمش بر سینه نه تا شاد باشی

و گر افسردگی و خودپرستی

زذکر او بلندآوازگی داد

که او را در دو عالم نام بودی

(یوسف و زلیخا ص۵۹۳)

 

عشق در آثار کلاسیک، اغلب معنوی و روحانی و به ندرت، عشق جسمانی و ظاهری و مجازی است. اگر آثاری بسیار محدود پورنوگرافی از نوع الفیه و شلفیه یعنی صرف توصیف و نمایش عمل جنسی دیده می‌شود، برای طبقۀ اشراف و پنهانی تهیه می‌شده است. نمونه‌های نادر شعر اروتیک در ادب کلاسیک فارسی و توصیف‌های تن‌کامه‌گی را در ویس و رامین و فرهادنامه عارف اردبیلی و چند اثر دیگر می‌یابیم. داستان‌پردازان آنجا که به بوس و کنار عشاق می‌رسند، چنان در لفاف و با بیان استعاری عمل می‌کنند تا مگر اعتبار سخن خود و عفت کلام فارسی را از دست و کف ننهند.  زن همواره در منظومه‌های عشقی ما مظهر عفت است مثل شیرین نظامی. حتی شاعری خوش ذوق به نام میرزا احمد سند در منظومه‌ای به نام چاه وصال در حادثه‌ای شیرین، لیلی و مجنون را در چاهی قرار می‌دهد تا نشان دهد که عشق آنان میل جنسی نیست و تا صبح در کمال عفت با یکدیگر عاشقانه گفتگو می‌کنند.

اما عشق در رمان معاصر، وضعی دگرگون دارد. آرام آرام دچار تحول می‌شود. در رمان تاریخی «شمس و طغرا» نوشتۀ میرزا محمدباقر خسروی، موضوع عشق یا چندهمسری مطرح است. در این داستان، زن خوب نمونۀ ایرانی به سه زن تقسیم می‌شود: دو همسر و یک معشوق که درواقع تمام آرزوها و لذایذ زندگی شمس را در خود جمع می‌کند. عشق در رمان «شوهر آهوخانم» ترکیبی است از عشق سنتی و جدید؛ عشقی سه‌نفره. داستان عشق آهوی سنتی است به همسرش؛ اما شوهر، عاشق رقاصه‌ای مدرن می‌شود.

موضوع اصلی داستان «عارفی در پاریس» از کامران بهنیا بیش از هرچیز عشق و سکس و انعکاس همخوابگی زنان و مردان است. راوی داستان مردیست به نام مجید که هرشب با زنی بیگانه به بستر می‌رود و شب‌های خود را با لذت هم‌آغوشی با زنان گوناگون به‌پایان می‌رساند. در رمان «وردی که بره‌ها می‌خوانند»؛ نوشته‌ رضا قاسمی زبان جنسی کاملا خودنمایی می‌کند. راوی داستان مردی به نام رضاست که تمام روابط جنسی پیشین و زندگی‌اش را بر روی تخت بیمارستان مرور می‌کند.

توصیف عمدتاً برهنه و عریان و توجه به بدن و اعضای حساس آن، طرح احساسات درونی چون شرح تمناها، توصیف تن معشوق (مرد، زن)، محرومیت‌های جنسی، رابطۀ آزاد جنسی، عشق‌های مثلثی، خیانت و تاثیر آن بر روابط زناشویی، از جمله دستمایه‌های بارز رمانهای امروزست. در ادبیات دوران رضاخانی که نویسندگان از سیاست و اجتماع منع شدند، عمده‌ترین موضوعات داستان‌ها عشق و خیانت بود. اما فریبا وفی در داستان «پرنده من» مردی را ترسیم می‌کند که آرزو دارد به زن عشق بورزد، ارزش او را بداند و تنها به عنوان زنی ننگرد که بپزد، بشوید و پرستاری کودکان را کند. عشق در این دسته آثار از حالت فردی و عاطفی به شکل اجتماعی و در راستای انعکاس مطالبات زنان پیش می‌رود. این تحولات در مفهوم عشق یا به تأثیر از رمان‌های اروپایی است یا نتیجۀ جبر زمانه  یا پاسخ به نیاز برخی مخاطبان و باهدف فروش و چاپ‌های مکرر که داستان امروز را خواسته و ناخواسته به سویی دیگر می‌برد. البته این تنها ماجرای برخی داستان‌های امروز است و بسیاری نگاه‌هایی انسانی دیگر هم به عشق هست که این زمان بگذار تا وقتی دگر.

نویسنده: حسن ذولفقاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *