خاطرات خانه پدری| ساهی دریمز

خانه پدری آدم‌های دیگر| مرتضی برزگر
فروردین ۲۱, ۱۳۹۸
برکف کوچه خانه پدری| صادق رحمانی
فروردین ۲۱, ۱۳۹۸

تو واقعا آن جایی نیستی که
من اولین نفس هایم را کشیدم
و اولین بار گریه کردم و خندیدم
اما هم چنان مرا در مسیری قرار دادی
که دیگران به ندرت می توانستند

همه آن چه را می توانم احساس کنم به من آموختی
اولین قطرات باران
اولین حس درد
تو اولین چیزهای زندگیم را به خاطرم می آوری.
و من می توانم با آن ها کنار بیایم

و آنگاه که زیر این زندگی غم انگیز مدفون شدم
خاطرات کهنه اما تازه تو مرا زنده می کند
من گذشته ها را می کاوم تا رویاهایم را بارور سازم
آنگاه که خودم را در دنیای واقعی گم می کنم
تنها تو می توانی مرا آن گونه که هستم بیابی

طلوع آفتاب از بام تو به من شجاعت می بخشد
نگاه شرمگین تو به چشمانم آرامش می دهد
شالیکاری های بی پایانت به قلبم وسعت می بخشد
دوست دارم آن روزها برگردد
دوست دارم تو را دوباره و دوباره ببینم

می دانم که هر دو تغییر کرده ایم
و این ناشی از طبیعت زمان است
اما من همچنان آرامشم را در تو می یابم
شاید در برابر دنیا ذره ای کوچک باشی
اما برای من بزرگترین چیزی هستی که دلتنگش می شوم.

مترجم: حمیدرضا نجفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *