هایکو و شعر کوتاه فارسی| مهدی اخوان ثالث

افسانه امیر ارسلان نامدار| آلبرت کوچویی
آبان ۲۶, ۱۳۹۷
قصه پروانه و عطر و آینه| داستانی از مسعود عابدین نژاد
آبان ۲۶, ۱۳۹۷

مهدی اخوان ثالث، شاعر برجسته ایران سالها( از سال ۱۳۳۶) در رادیو ایران به نویسندگی و اجرای  برنامه های رادیویی می پرداخت. او در برنامه ای با نام «ادبیات ایران» موضوعات متنوع ادبی نوشت و با گویندگان آن روزگار اجرا کرد.

آنچه در این صفحات می خوانید، نمونه ای است از نگاه و نگره مهدی اخوان ثالث به شعر کوتاه فارسی و هایکو. گفتنی است تمام آنچه در این متن آمده است، نگارش اوست، اما برای این که به متن ساختار رادیویی بدهد، آن را بین خود و مجری برنامه؛ آذر پژوهش تقسیم کرده است. « چامه» برای دسترسی علاقه مندان به نوشته هایی که پس از سالها همچنان تازگی خود را حفظ کرده، آن را بازنشر می دهد.

اخوان: چندی پیش در یکی از مطبوعات مطلبی خواندم راجع به نوعی شعر ژاپنی، به اسم هایکو؛ از انواع قدیمی شعر ژاپن که در این سالهای اخیر در اروپا و آمریکا رواج پیدا کرده و بسیاری از شعرا و اهل ذوق به تقلید از این نوع شعر کارهایی کرده اند.

 

پژوهش: می دانید رواج هایکو و به اصطلاح گل کردن این نوع شعر ژاپنی در اروپا و آمریکا مربوط به دو سه سال پیش است؛ من این مطلب را در یکی از مطبوعات خارجی، که فکر کنم مجله « لایف» بود، خواندم. « لایف» که از مطبوعات بالنسبه مهم و معتبر است قسمتی از یکی از شمارهایش را به هایکو اختصاص داده بود.

اخوان: من اول این مطلب را در یکی از مطبوعات فارسی- گویا مجله «ایران آباد» – خواندم و بعد هم در بعضی نشریات ادبی دیگر از جمله مجله «سخن» مطالبی راجع به این قسم شعر منتشر شد، شاید هم شما اینهایی که من می گویم دیده باشید.

 

پژوهش: بله، دیده ام.

اخوان: اما مقصود من از طرح این مقدمه تنها ذکر مآخذ و اسناد این گفت وگو نیست، من می خواهم راجع به خود قضیه حرف بزنیم؛ یعنی اینکه قبلاً بگوییم هایکو چه جور شعری است و چه خصوصیاتی دارد، بعد احیاناً یکی دو تا از نمونه های اصلی و تقلیدهایی را که از این نوع شعر شده نقل کنیم، بعد برویم سر اصل موضوع؛ یعنی هم بحث کنیم در این که به چه دلیل هایکو در خارج از ژاپن، رواج پیدا کرده و هم به نظایر و زمینه های شبیه این نوع شعر در ادبیات فارسی بپردازیم. حالا چون شما گفتید در بعضی از مآخذ های اصلی مثل مجله« لایف» راجع به هایکو چیزهایی خوانده اید، خواهش می کنم این قسمت اول بحث را شما به عهده بگیرید؛ یعنی درباره خود هایکو و داستان رواجش توضیحاتی بفرمایید.

 

پژوهش: بسیار خب، ولی قبلاً این را بگویم که چون موضوع مربوط به دو سه سال پیش است، بنده توضیحاتم چندان مستند و دقیق نمی تواند باشد، فقط کلیاتی است راجع به انواع هایکو.

اخوان: من گمان می کنم برای گفت وگوی ما همان کلیات کافی باشد، ما نمی خواهیم تاریخ و روز و ساعت و یا شماره دقیق هایکوها و کتابها و مجلات مربوط به آن را ذکر کنیم، همین قدر که برای مقدمه بحث توضیح بدهیم هایکو چه جور شعری است و چه خصوصیاتی دارد، گمان می کنم کافی باشد. ضمناً اگر من هم بعضی جزئیات راجع به کلیاتی که شما می گویید، به یادم آمد و مناسب بود، نقل می کنم.

 

پژوهش: خواهش می کنم. عرض کنم که هایکو یک نوع شعر کوتاه ژاپنی است که به عقیده بعضی از اهل تحقیق تکه مستقل شده ای است از نوع دیگری از شعر ژاپنی به اسم تانکا.

اخوان: مثل قطعه ای که از قصیده ای مستقل شده باشد. یا اگر بخواهیم
نمونه ای با شباهت بیشتر به اصل در ادبیات شعری خودمان اسم ببریم، باید بگویم مثل مصرعی که ازیک بیت مستقل شده باشد.

 

پژوهش: بله، مصرع مستقل شده از بیت، شبیه تر است به هایکو که گفتیم از تانکا جدا شد. به هر حال تا دو سه سال پیش ادبا و شعرای مغرب زمین از این نوع بسیار جالب شعر ژاپنی چندان اطلاعی نداشتند؛ فقط آنهایی که مخصوصاً با ادبیات ژاپن سروکار داشتند با این قسم شعر آشنا بودند. بعد از اینکه هارولد هندرسن استاد زبان و ادبیات ژاپنی در دانشگاه کلمبیا کتابی منتشر کرد به اسم مدخلی برای هایکو…

اخوان: من گمان می کنم این کتاب در مطبوعات فارسی به اسم «مقدمه ای بر هایکو» ذکر شده.

 

پژوهش: بله، همین طور است. بعد از انتشار این کتاب با شمارگان ده هزار نسخه، هایکو در آمریکا یک دفعه گل کرد و همه علاقه مندان به شعر از این شیوه شعر گفتن استقبال کردند، به طوری که در انگلستان در یک مسابقه هایکو، قریب به سه هزار نفر از شعرا و اهل ذوق شرکت کردند.

اخوان: در جایی خواندم که در خود ژاپن اصلاً مجله ای ماهانه منتشر می شود که مخصوص شعرهایی به شیوه هایکوست و بیست هزار شمارگان دارد.

 

پژوهش: شاید بدانید که از حیث کثرت عده شعرا، ژاپن در دنیا مقام دوم را دارد.

اخوان: لابد به نسبت جمعیت بعد از ایران است که مردمش زن و مرد یک در میان شاعرند!

 

پژوهش: البته ما آمار دقیقی نداریم، ولی بنابه حسابهایی می شود گفت که مردم کشور ما، دوسومشان کم و بیش با شعر و شاعری مناسبات صمیمانه ای دارند. به هر حال، هایکو همانطور که گفتیم نوعی شعر کوتاه است که قالب وزنی کلماتش فقط هفده سیلاب است. با این حال معلوم است که چقدر باید در سرودن این جور شعر ظرافت و ایجاز به خرج داد و اصولاً در بیانات مختصر و موجز است که هنرنمایی و ذوق گوینده به خوبی معلوم می شود.

اخوان: بله، من یادم می آید که در مورد پیدا شدن هایکو، قصه ای هم نقل کرده اند و این قصه به نحو عجیبی شبیه به داستان پیدا شدن یکی از انواع شعر فارسی است.

 

پژوهش: بله، با اجازه شما، قصه پیدا شدن هایکو را بنابه روایات ادبی ژاپن، بنده نقل می کنم و شما قصه مشابه آن را در ادبیات فارسی.

معروف است که پسر بچه یتیمی به اسم یاتاروکوبیاشی که اهل دهکده کاشیواورا بوده یک روز عصر در کنار بیشه ای که تفرجگاه و جای بازی بچه های دهکده بود نشسته بوده. خب، به علت یتیمی طفلک غالباً خیلی ملول و دل افسرده بوده و در بازی بچه های هم سن و سال خودش کمتر شرکت می کرده، اغلب او را به بازی نمی گرفتند و او در گوشه ای تنها
می نشسته، یا در عالم بچگانه خودش سرگرم تماشای طبیعت و پرنده ها و درخت ها بوده و یا نشسته بوده به بازی بچه ها نگاه
می کرده. یک روز عصر همانطور که نشسته بوده و در غم یتیمی و تنهایی خودش غرق بوده و به لانه گنجشکی در درخت نزدیکش نگاه می کرده، می بیند که یک بچه گنجشک زار و ضعیف از آن لانه می افتد پایین. یاتاروکوبیاشی می رود و جوجه گنجشک بی پروبال را بر می دارد و در دامنش می گذارد و بدون آنکه توجه داشته باشد که دارد اولین هایکوی ادبیات ژاپن و در واقع اولین هایکوی دنیا را می گوید، شروع به سرودن می کند و می گوید:  بیا، پیش من بیا، با هم بازی می کنیم، بیچاره گنجشک یتیم!  و به این ترتیب یکی از کوتاهترین انواع شعر ژاپنی به وجود می آید.

پاتاروکوبیاشی متولد سال ۱۷۶۳ وقتی اولین هایکو را سرود، نه سال بیشتر نداشت و بعدها با تخلص «ایسا» شعرهای زیادی به همین شیوه سرود و از مشهورترین شعرای ژاپن شد.

اخوان: و اما قصه ای که شبیه به این در ادبیات فارسی داریم مربوط به پیدا شدن وزن رباعی است؛ در
مجله ای که راجع به هایکو مطالبی داشت، به شباهت رباعی و هایکو از حیث کوتاهی شعر اشاره ای شده بود، اما شباهت دو قصه پیدایش وزن رباعی در فارسی و قصه ای که شما نقل کردید هم مطلبی است که در حد خودش جالب است.

 

پژوهش: خیلی باید ببخشید، قبل از اینکه شما قصه تان را بگویید من لازم می دانم بگویم داستانی که نقل کردم، یک مطلب تحقیقی مربوط به هایکو نیست، این فقط یک روایت و یک قصه بود که بنده گفتم، والّا بعضی معتقدند که مبتکر هایکو شاعر دیگری است به اسم « باشو» که در قرن شانزدهم میلادی به این سبک شعر می گفته. اما فکر می کنم شما می خواهید داستانی را که شمس قیس رازی در کتاب «المعجم» نوشته بخوانید. درست حدس زدم؟

اخوان: بله، اگرچه زبانش خیلی قدیمی و کهنه است. در «کتاب المعجم فی معاییر اشعارالعجم» که کتاب بسیار ارزشمند و نادری است، درباره عروض و قافیه و بدیع، این طور آمده: «یکی از متقدمان شعرای عجم، پندارم رودکی، والله اعلم، از بحر هزج وزنی تخریج کرده است که آن را وزن رباعی خوانند. والحق وزنی مقبول و شعری مطبوع است و از این جهت اغلب نفوس نفیس را بدان رغبت است و بیشتر طباع سلیم را بدان میل و گویند سبب استخراج این وزن آن بوده است که روزی از ایام و اعیاد بر سبیل تماشا در بعضی از متنزهات غزنین می گشت و به هر نوع از اجناس مردم برمی گذشت و طایفه ای اهل طبع را دید گرد ملعبه جمعی کودکان ایستاده و دیده به نظاره گردکان بازی کودکان نهاده. قدم در نهاد و سر به میان ایشان آورد، کودکی دید ده پانزده ساله به قد، چو نخل بلند و به رخ، بدر منیر، و زبانی فصیح، طبعی موزون و حرکاتی مطبوع، مردم در او نگران، و او به لطف طبع آن نقش بازخوانده، به هر نکته ده بذله در می نشاند و در گردکان بازی اسجاع متوازن و متوازی می گفت؛ شاعر در آن زیرکی و مهارت و حرکات شیرین حیران مانده، آفرین و تحسین می کرد تا یک باری در انداختن، گردکانی از گودال بیرون افتاد و به جایگاه باز غلتید. کودک از سر ذکاء طبع و صفای قریحت گفت: غلتان غلتان همی رود تا بن گو. شاعر را این کلمات، وزنی مقبول و نظمی مطبوع نمود، به قوانین عروض مراجعت کرد و آن را از شاخه های بحر هزج بیرون آورد و به حکم آن که منشی و بانی آن وزن، ابداع این کودکی بود نیک موزون و سخت تازه و تر، آن را ترانه نام نهاد. همانا طالع ابداع این وزن، برج میزان بوده است که خاص و عام مفتون این نوع شده اند و عالم و عامی مشعوف این شعر گشته اند. کج طبعانی که نظم از نثر نشناسند به بهانه ترانه در رقص آیند و به حقیقت هیچ وزن از اوزان به دل نزدیک تر و در طبع آویزنده تر از این نیست.»

البته من خلاصه این داستان را با مختصر تغییری نقل کردم.

 

پژوهش: باید گفت انصافاً این نوع شعر، از لطیف ترین و زیباترین آثار شعری ماست.

اخوان: از حیث معنی هم همینطور است. به عنوان جمله معترضه، راجع به رباعی این نکته را هم بگویم که عربها که این نوع شعر و این وزن را از شعر فارسی اقتباس کرده اند، اسمش را «ذوبیت» گذاشته اند که در واقع همان دوبیت است، یعنی اسم فارسی بر روی این جور شعرشان برعکس فارسی زبان ها که مخترع اصلی این قسم شعرند و اسم عربی یعنی «رباعی» روی آن گذاشته اند.

 

پژوهش: بله، اسم اصلی اش همانطور که از شمس قیس نقل کردیم «ترانه» است، ولی البته بیشتر «رباعی» مصطلح است. اغلب مثلاً می گوییم رباعیات خیام، رباعیات سحابی و از این قبیل.

اخوان: خب، برگردیم به هایکو. مهمترین سبب رواج این شعر هفده سیلابی و سه مصرعی در اروپا و آمریکا به نظر من اختصار و کوتاه بودنش است؛ چون در این دنیای پرجنجال و گرفتاری، دنیای آهنی و ماشینی سروپا سرعت و حرکت که اساس همه کارهایش بر شتاب و فوریت و عجله است، اصولاً مجال و
حوصله ای برای طول و تفصیل و پرگویی نمانده است.

 

پژوهش: می دانید زندگی امروزی، آدم را شتاب کار و کم حوصله بار می آورد. دیگر کو آن دل و دماغهایی که می نشستند شصت هزار بیت شعر می گفتند و یا به قول معروف هفتاد من مثنوی می شنفتند! امروز بیشتر
کوشش ها در جهت اختصار و ایجاز است، چه در حرف و چه در عمل.

اخوان: مثلاً شما فرض کنید فرصت بین تهران تا طوس خراسان، صد و هشتاد فرسخ است، اینکه کاروانی راه بیفتد و این فاصله را در دو ماه با شتر، اسب و قاطر طی کند، مثل چیست؟ مثل خواندن یک مطلب یا قصه فلسفی در سی هزار بیت است، اما امروز این فاصله را مثلاً در دو ساعت طی
می کنند، مثل چی؟ مثل این که راه سی هزار بیتی را در واقع همان مطلب و قصه را در یک رباعی یا هایکو خلاصه کرده باشند. پس استقبال مردم مغرب زمین از این سنت قدیم شعر یک کشور شرقی، به علت تناسب و توافق و هماهنگی روحی بین این دو مقوله است.

پژوهش: البته نتیجه گیری شما در پیدا کردن علت این توافق و تناسب، یک رأی جزمی و قطعی نمی تواند باشد، بسا علت ها هست که یکی از آنها هم این است که شما گفتید و از دیگر علت ها مسئله زیبایی و لطف کار است. به نظر من همانطور که در عظمت و بزرگی، زیبایی و شکوه است در ظرافت و دشواری و اگر بشود گفت در اختصار و ایجاز هم بسیار زیبایی و لطف هست. اگر بخواهیم یک نمونه مشهود و مثال عینی نشان بدهیم شاید در این مثل مناقشه لازم نباشد بگویم که همانطور که ساختن شبیه و مجسمه یک موش به بزرگی فیل تماشایی است، ساختن یک فیل هم به اندازه موش خودش بی تماشا نیست و اصولاً در سختی و دشواری هم یک نوع زیبایی هست؛ مثل کارهایی که بندبازها می کنند، یا گذراندن یک اسب از سوراخ سوزن که درست مثل گنجاندن یک اندیشه بلند، یک واقعیت بزرگ یا یک دنیای پرلطف و لذت هنری در چند کلمه و در یک شعر کوچک و کوتاه است.

اخوان: با این مطلب من کاملاً موافقم، می خواستم اصلاً به همین نتیجه برسیم.

پژوهش: لطفاً شما یکی از رباعیهای خیام را بخوانید، هر کدام که دلتان می خواهد.

اخوان:هر ذره که بر خاک زمینی بوده است / خورشید رخی، زهره جبینی بوده است

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان / کان هم رخ و زلف نازنینی بوده است

 

پژوهش: بله، مثلاً همین. می خواهم بگویم که یکی از دلایل عظمت و لطف این شعر (بگذریم از فصاحت و رعایت تناسب های لفظی و روانی کلام) ایجاز و کوتاهی و اختصاری است که دارد و دشواری کاری که کرده گنجاندن این فکر بلند و عظیم در این چند کلمه کوچک است که جداً کار بسیار دشواری است، تقریباً چیزی است مثل معجزه و کرامت، اگر نخواسته باشیم آن را تردستی و
چشم بندی بنامیم، کم وبیش از قبیل همان گنجاندن هفتاد خروار آب در یک پیاله کوچک است، یا گذراندن فیل ازسوراخ سوزن. مقصود من از آنچه گفتم این بود که یکی از دلایل زیبایی اختصار و ایجاز، دشواری کار است.

اخوان: بله، مثلاً اگر فکری را که در همین رباعی خیام وجود دارد، کسی در ۳۴۰ بیت بیان کند، کارش لطف و هنری ندارد، بنابراین باید بگویم در شعرهای کوتاه، گذشته از ظرافت اختصار و دشواری کار، تناسب ظرف و مظروف هم دخیل است.

 

پژوهش: اصلاً بعضی از لحظه های معنوی و درخشش های روحی هستند که جداًً از بس حساس و لطیفند، طاقت طول و تفصیل و گسترش ندارند، مثل یک قطعه بلور یخ که در هوای ناملایم با طبیعتش فوری آب می شود، مثل یک شعله کوچک و لرزنده که باید حیات متناسب با خودش داشته باشد تا بتواند جلوه گری کند. خوشبختانه شعر فارسی از این حیث بسیار پرلطف و ظرافت داریم که شاید کمتر نظیر داشته باشد. بسیاری از رباعیات ما و بیشتر دوبیتی های روستایی ما از این قبیل است؛ مثل همان لحظه ها و شعله های حساس و لرزانی که گفتم با مناسب ترین صورتها و حباب ها تجلی می کند. مثلاً ببینید این دوبیتی باباطاهر جداً چه لطف و حالی دارد:

نسیمی کز سر آن کاکل آیو / مرا خوش تر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیالت را در آغوش / سحر از بسترم بوی گل آیو

اخوان: باباطاهرکه از این حیث حقیقتاً درخشان و عجیب است. باید گفت که یکی از حساس ترین و پرسوزترین شعرای ما این مرد قلندر است.

 

پژوهش: یا این دوبیتی هایش:

دو زلفونت بود تار ربابم / چه می خواهی از این حال خرابم

تو که با مو سر یاری نداری / چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

دلی دیرم که بهبودش نمی بود / نصیحت می کنم سودش نمی بود

به بادش می دهم نش می بره باد / بر آتش می دهم دودش نمی بود

اخوان: بله، بیشتر شعرهای این مرد همین حال را دارد، حالا باباطاهر در ادبیات ما از شعرای بالنسبه مشهور است. در ادبیات ما، آدمهای گمنام و کم شهرت هم هستند که آثارشان چندان رواجی پیدا نکرده، یا به علت این است که همه آثارشان یک دست نیست، به اصطلاح سبک و سنگین دارد، یا به سبب این است که در مقابل آدم های کوه پیکر و بزرگ ادبیات شعری ما نتوانسته اند
جلوه ای بفروشند. چون در این گفت وگو حرف ما از شعرهای کوتاه و کوچک است و از جمله به رباعی و دوبیتی پرداختیم، یکی دو تا رباعی از شاعری به نام پوربای ولی می خوانم، ببینید چقدر قوی و زیباست. اسم اصلی این مرد «پهلوان محمود خوارزمی» و لقبش یا تخلصش «قتالی» است. پوربای ولی که مردم به غلط آن را پوریای ولی می گویند در واقع اسم پدر اوست. به هر حال این مرد پیر و پیشوای طایفه جوانمردان و عیارهاست و در قرن هفتم و اوایل هشتم زندگی می کرده. یک مثنوی عرفانی دارد به اسم «کنزالحقایق». بیشتر رباعی ها و بعضی قطعات او خیلی مردانه و گاه لطیف و پرحال است. مثلاً این رباعی او:

گر کار جهان به زور بودی و نبرد / مرد از سر نامرد برآوردی گرد

چون کار جهان چو کعبتین آمد و ند / نامرد ز مرد می برد چه توان کرد

و مخصوصاً این رباعی او، ببینید چه شعر عالی و زنده ای است، به گونه ای تمام می شود که انگار دنباله دارد:

دیشب ز سر صدق و صفای دل من / در میکده آن هوش ربای دل من

جامی به من آورد که بستان و بنوش / گفتم نخورم، گفت برای دل من

در اوایل برنامه مثل این که قرار بود چند نمونه از هایکوهای ژاپنی را بخوانیم.

 

 

پژوهش بله، از همان باشو که قبلاً اسمش آمد؛ می گوید:

زاغ سیاه و نازیبا

نیز امروز صبح

سایه ای بر برف بود

و از« ایسا » همان کودکی که صحبتش بود:

آه، میازار پروانه را

دست به هم می مالد

پا به هم می فشارد.

و از یک نفر دیگر به تقلید هایکو: این قارچ رنگارنگ گویی سایه بان وزغ ژاپنی است و دوباره از« ایسا»:

چه مهمان نواز و مهربان

مواج بر آستانه در

آن درخت بید!

اخوان: البته کسی منکر زیبایی و سادگی این شعرها نمی تواند بشود. قوت این نوع شعر بیشتر در عریانی و بری بودن از همه فوت و فن های ادیبانه و استعارات دور از ذهن است، ولی در تک بیت های دیگر مثلاً تک بیت های سبک هندی مطلب گاهی کاملاً برعکس است. مثلاً در این بیت های صائب که می خوانیم اساس زیبایی شعر بر شباهت هایی است که شاعر بین حالات حباب و امور دیگر کشف کرده است:

همان از شوخ چشمی سر برآرم از گریبانش / اگر صدبار دریا بشکند جام حبابم را

یا می گوید:

رشک بر کوکب اقبال حباب است مرا / که به هر چشم زدن عالم دیگر دارد

روزگار فرخنده و همایون باد!

ایدون باد!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *