گپ

مهر ۲۲, ۱۳۹۸

آن مرد با اسب آمد| فرزدق اسدی

ـ شاید همه چیز از یک کتاب شروع شد. در کتاب خانه ی پدرم. مردی سوار بر اسب بود و اسب را هی کرده بود تا از […]
مهر ۲۲, ۱۳۹۸

آن کیف چهارخانه قرمز| نغمه مستشارنظامی

نشستن پشت نیمکت‌های چوبی و نوشتن با گچ بر روی تخته سیاه یکی از بزرگترین آرزوهای دوران کودکی من بود. زمانی که سه ساله بودم هر […]
مهر ۲۵, ۱۳۹۸

یادایاد آن همه مهربانی| مزدک پنجه‌ای

هنوز جنگ بود. پدر و مادرم هر دو شاغل بودند. کلاس اول را در مدرسه‌‌ی شهید آرمیده درس خواندم. مدرسه‌ای که درِ کوچک آبی رنگ داشت […]
مهر ۲۶, ۱۳۹۸

بوی عطر اولین روز مدرسه| سامی تحصیلداری

عطر آخرین خاطره ای‌ است که فراموش می‌شود . مانند عطر آغوش مادر، بوی عطر خاک لحظه تلاقی باران با زمین یا عطر اولین قرار عاشقانه، […]