داستان

مهر ۲۲, ۱۳۹۸

نخودچی کیشمیش‌هایی که در بـهـشت به دستم نرسید| مریم جباری

قرار شد از نخستین روزهای مدرسه بنویسم … عنوان را که بالای صفحه یادداشت می‌کنم ناخودآگاه پرتاب می‌شوم به کلاس سوم ب، زنگ انشا، پای تخته […]
آذر ۳, ۱۳۹۸

نامه هادی حوری به علی حاتمی

حاج علی آقای حاتمی! سلام قربانِ آن قلم خاصه که مانده به یادگار و به روشنایی آن روان جنت مکان خلد آشیان و بنده خاص پروردگار […]
اسفند ۲۲, ۱۳۹۸

خوابی که دیر تعبیر شد! | روانشاد ابوالفضل زرویی نصرآباد|

روزی، روزگاری در ولایــت غربــت پادشــاهی بــود کــه هــر شــب یــک خــواب می دیــد. ایــن پادشــاه چهارصــد و پنجــاه تــا خوابگــزارداشــت کــه هــر کدامشــان اهــل یــک […]
بهمن ۱, ۱۳۹۹

داروخانه داستانی از محبوبه سلاجقه

داروخانه صدای بلند مرد عظیم را ترساند. آن‌قدر که خودش را چسباند به دیوار و تا می‌توانست پشت صندلی نارنجی‌رنگ مخفی شد. «خدا لعنتتون کنه تا […]