داستان

مهر ۲۰, ۱۳۹۸

حکایت شلوار دخترانه؛ سیدمحمد مرکبیان

سوخت، شلوارم سوخت. صبحِ اول مهر. اوتو روشن بود و من خورده بودم به اوتو و تنها شلوار مدرسه‌ام را سوزانده بودم. مادر کلافه بود. سفره […]
مهر ۲۰, ۱۳۹۸

لذت ترسی مبهم؛ عباس کریمی عباسی

بوی گس گردو و عرعر از یکسو و موسیقی بی‌وقفه آب قنات دزاشیب که از «کوچه تنگه» می‌گذشت و ترکه‌های عرعر و برگ‌های زرد و نارنجی‌ای […]
مهر ۲۰, ۱۳۹۸

سیندرلای کلاس اولی؛ مریم جهانی

قصه‌ی تازه‌ای ندارد روز اول مدرسه رفتن من. همان حکایت اشک و آغوش مادر است و اولین تجربه‌ی فراق. اگر چیزی بتواند این قصه‌ی مکرر را […]
مهر ۲۲, ۱۳۹۸

کوچ| امین فقیری

۱ آمده بودند برای درو و بوجاری که ماندگار شده بودند. در خانۀ ملاطهماسب می نشستند که تازه ساز بود، ولی هنوز اندود نشده بود. در و […]