شعر

مرداد ۳۰, ۱۳۹۸

تاریکا؛ شعرهایی از محمد رضا تقی دخت

رویا…   به رویا برگردان مرا به آبیِ بی‌نهایت ـ با سپیدی ابرهای زیبا و گاه‌گاهش‌ـ به مِه آن جهلِ کوتاهِ خیس که وا‌می‌نهادیم در آن دانایی‌ را…   به رویا برگردان مرا به نادانی‌ها به سرکشی‌هایِ خوف‌آور به خواب‌هایِ کوتاهِ عمیق به دوست‌داشتن‌هایِ محض…   من از رویای رسولان خسته‌ام و از حکمت‌های شاعران و از عقل… این پنجره‌ها را ببند خدایِ رسولان در دوردست نشسته است من به تماشای تو آمده‌ام ای خدایِ نزدیک…   محمدرضا تقی […]
مهر ۲۲, ۱۳۹۸

داستان شعر ما | مصطفی محدثی خراسانی

ای که می خواهی بدانی داستان شعر ما چند بیتی گوش کن ازترجمان شعر ما گوش کن این داستان سربه سر پرآب چشم داستانی از شغاد […]
اسفند ۹, ۱۳۹۸

کوچ بنفشه ها | شفیعی کدکنی

در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشه‌های مهاجر زیباست در نیم‌روز روشن اسفند وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد در اطلس شمیم بهاران با خاک […]
اسفند ۱۰, ۱۳۹۸

سرخوشانه | واهه آرمن

کارگران راه را بند آورده اند و روی پل با پتک و دیلم بر آسفالت میکوبند امشب هیچ ماشین و موتور سواری از این خیابان نخواهد […]